محمد مهدى ملايرى
345
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نكتهاى است كه بايد در قرائت اين آثار پيوسته در نظر داشت . اين توضيح هم لازم است كه در اينجا از انواع نوشتههايى كه در نامهء ابن مدبّر و كتابهاى جاحظ و مسعودى آمده تنها از آن دسته كه جنبهء ديوانى آنها بر جنبههاى ديگر غلبه داشته و مىتوان آنها را زير عنوان « ادبيات ديوانى » به معنى اخص آن جاى داد سخن خواهد رفت . و اينها طبعا به جز عنوانهايى است كه در نوشتهء مسعودى به صورت « اخبار » و « سير » و در نامهء ابن مدبّر به صورت « سير » ياد شده . مراد از اخبار و سير آن دسته از كتابها يا نوشتهها بودهاند كه در تاريخ يا داستان يا سرگذشتهاى شاهان يا پهلوانان يا سرداران نامور از پارسى به عربى برگردانده شده بود از نوع خداىنامه كه ابن مقفع و چند تن ديگر از مترجمان آن را ترجمه كرده بودند يا داستانهايى كه جبله پسر سالم به عربى درآورده بود و ذكر آن گذشت . در اينجا از اين اخبار و سيرهم سخنى نخواهد رفت هرچند آگاهى از آنها هم جزء معلومات عمومى دبيران ديوان بوده است ، چون اين موضوع خود داستانى جداگانه دارد كه در اينجا مجال پرداختن به آن نيست . اين نوشتههاى پارسىتبار عربى شكل كه انواع آنها اجمالا در نامهء ابن مدبّر و كتابهاى جاحظ و مسعودى ذكر شده و دربارهء هريك تفصيلى خواهد آمد نه تنها تا قرن سوم و چهارم هجرى و روزگار اين مؤلفان در دسترس مردم فرهنگطلب بودهاند بلكه تا قرنها پس از ايشان همچنان جزء موادى به شمار مىرفتهاند كه دبيران ديوان خلافت و دولتهاى اسلامى مىبايستى آنها را بياموزند و از آنها سرمشق گيرند . حتى در ديوان مصر در قرن هشتم هجرى نيز ردّپاى آنها را مىيابيم چه در همان زمان و در همانجا هم به كاتبان ديوان آموختن آنها توصيه مىشده است . قلقشندى در بيان اينكه دبير نياز به آن دارد كه مقدار زيادى از مكاتبات صدر اول را حفظ كند و در رسائل متقدمين از بلغاء كتاب نظر كند همچنان از مكاتبات ملوك الفرس البلغاء نام برده و به عنوان نمونه مقدارى از نامههاى