محمد مهدى ملايرى

313

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اين‌ها همچنانكه گفته شد اصول كلى بلاغت در همهء زبانها است و اختصاص به زبان خاصى ندارد ولى چون هر زبانى وقتى به اين پايه از نظم و ترتيب و روانى و رسائى مىرسد كه بر صاحبان آن مراحلى از فرهنگ و تمدن گذشته باشد و در طى آن مراحل از نظم فكرى و روحى و انديشه‌اى بارور برخوردار شده باشند و زبان آنها هم در هر مقصد و مقصودى به كار رفته و در اين راه مراحلى از كمال را پيموده و در هر مرحله‌اى چيزى اندوخته و بر غناى لغوى و فرهنگى آن افزوده شده و براى بيان انديشه‌هاى گوناگون توانا و پرمايه شده باشد ، ازاين‌رو ظهور نشانه‌هاى بلاغت در همهء زبانها به يك گونه و در يك زمان نيست اين نشانه‌ها در بعضى زبانها خيلى زودتر و در بعضى ديگر خيلى ديرتر ظاهر مىگردد زيرا اين امر تابع مراحلى است از تحول فكرى و فرهنگى كه بر آنها و صاحبان آنها گذشته باشد يا بگذرد و اين هم در همهء اقوام و ملل يكسان نيست ولى به نظر ابو هلال اگر نويسنده‌اى در زبانى كه اين مراحل را طى كرده به اين درجه از رشد عقلى و نظم فكرى و ذوق هنرى و تسلط بر كلمات و تصرف در آنها رسيده و آنگاه به زبان ديگر منتقل گردد و بر آن زبان هم‌چنان‌كه در زبان نخست بود قدرت تصرف در كلمات را يافته باشد اين‌چنين نويسنده‌اى مىتواند با نبوغ و ابتكار خود بلاغت زبان اول را به زبان دوم منتقل سازد هرچند بر اين زبان دوم مراحلى كه بر زبان اول گذشته است نگذشته باشد و از درون خود آمادگى طبيعى براى چنين تحولى را نيافته باشد . بنابراين نظر بلاغت هم مانند هر علم و فن ديگر قابل انتقال از يك زبان به زبان ديگر هست و زبانهاى ديگر هم به سبب همين ترجمه‌ها به تدريج از لحاظ معنى و محتوا غنى و بارور و از لحاظ لفظ روان و صيقلى شده‌اند . و مثالى هم كه ابو هلال براى بيان اين معنى به عبد الحميد و انتقال بلاغت فارسى به عربى زده از آن‌رو است كه در آن دوران زبان فارسى در امر ترسّل ديوانى و كاربرد گستردهء آن در امور مختلف و موضوعهاى گوناگون مراحلى از تحول و كمال را پيموده بود كه در اين زمينه زبانى پرمايه و توانا به شمار مىرفت و از پشتوانه‌اى غنى برخوردار بود ولى زبان