محمد مهدى ملايرى

312

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

تفصيل بيان شود بايد گفت كه مراد از آن منظم ساختن انديشه و مرتب ساختن مطالبى است كه نويسنده يا گوينده قصد بيان آنها را دارد به گونه‌اى كه هريك از اجزاء مختلف كلام در جايى كه شايستهء آن است بنشيند و همه مطالبى كه بايد گفته يا نوشته شود با ترتيبى معقول و منطقى يكى پس از ديگرى بيايد و نويسنده مطالب مختلف را درهم نياميزد و تا وقتى مطلبى را تمام نكرده به مطلب ديگر نپردازد . جاى مطالب اصلى و فرعى را به گونه‌اى مشخص سازد كه مطلب اصلى در لابلاى مطالب فرعى كه معمولا براى پروراندن موضوع و آماده ساختن زمينه به كار مىرود پوشيده نگردد ، آنچه را بايد در مقدمه ذكر شود در مقدمه و آنچه را بايد براى حسن ختام به كار رود در خاتمه بياورد . و از آنچه هم كه ابو هلال با عبارت « به كار گرفتن درست كلمات در جمع صور آنها » بيان كرده جز اين نمىتوان فهميد كه نويسنده آن اندازه به الفاظ و كلمات و قواعد زبان مسلّط و به تصرف در آنها توانا باشد كه بتواند آنها را در هر صورت كه بيان انديشه‌اش اقتضا كند به كار گيرد و براى هر معنائى كلمه‌اى متناسب با آن برگزيند و بداند كه چگونه به جاى الفاظ خشن و ناهنجار و دور از آداب كلماتى ملايم و متناسب بنشاند و به جاى كلمات نامأنوس و تك معنى كلماتى مأنوس و پرمايه و پرمعنى به كار برد و همهء اين كلمات را به گونه‌اى باهم تركيب سازد كه هم زيبا و خوش‌آهنگ و هم روان و رسا باشد . اينها پايه‌هاى اصلى بلاغت در هر زبان به شمار مىروند و امور ديگرى كه معمولا در كتب ادب از شرائط بلاغت مىشمرند يا توضيح و تفصيلى است دربارهء شاخه‌هاى اينها و يا پيرايه‌هايى هستند كه پس از تحقق يافتن اين اركان سخن را با آنها مىآرايند . و هدف از همهء اينها هم اين است كه نويسنده يا گوينده با رعايت نظم در انديشه و ترتيب در بيان مطالب و به كار گرفتن مناسبترين كلمات و تعبيرها هم مقصود خود را بهتر و روشن‌تر بيان كند و هم ذهن خواننده يا شنونده را با پريشان‌گويى و پريشان‌نويسى خود پريشان و مشوش نكند و با به كارگرفتن كلمات نامأنوس و تعابير دور از ذهن درك مقصود را براى او دشوار نسازد .