محمد مهدى ملايرى

311

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كسانى كه با مسائل بلاغت عربى و نظر ناقدان ادب دربارهء آن آشنا باشند به اهميت اين دو مطلب به خوبى واقفند به خصوص كه ابو هلال چنان كه در جاى خود گذشت در زبان عربى يكى از نويسندگان پرمايه و در شناخت ادب عربى چه شعر و چه نثر صاحب نظرى مسلم و كتاب معروف او « الصناعتين فى الشعر و الكتابة » از مراجع مهم ادب و نقد ادبى به شمار مىرود و معرفت او به زبان و ادب فارسى هم كه گذشته از دلائل ديگر از خلال همين كتاب او به خوبى نمايان است ، او را در مرتبتى قرار مىدهد كه داورى او را در مسائلى كه از پيوستگيهاى زبان فارسى و عربى سرچشمه مىگيرد قابل دقت و تأمل مىسازد . به نظر ابو هلال بلاغت در هر زبانى در گرو دو عامل اصلى است ، يكى آن چيزى است كه وى از آن به « ترتيب معانى » تعبير كرده و ديگر چيزى است كه آن را « به كار گرفتن درست كلمه در صورتهاى مختلف آن » خوانده است . اين‌كه بلاغت ، زادهء لفظ و معنى هردو است مطلبى است كه زبان‌زد همهء علماى علم بلاغت بوده و هست . و حتى در اين مسأله هم كه آيا در بلاغت كلام لفظ مؤثرتر است يا معنى سخنها گفته شده و شيخ عبد القادر گرگانى هم در دو كتاب خود اسرار البلاغه و دلائل الاعجاز در اين باره داد سخن داده . اما آنچه در نوشتهء ابو هلال بايد مورد توجه قرار گيرد آن قيدى است كه وى بر معنى افزوده و با عبارت « ترتيب معانى » بيان كرده و مراد از آن گذشته از خود معانى نظم و ترتيبى است كه در بيان آنها بايد رعايت شود . قيدى كه هرچند تا پيش از عبد الحميد هم كم‌وبيش بدان توجه مىشده ولى در اين دوران كه كاربرد سخن از حد مطالب كوتاه و غالبا از هم‌گسسته تجاوز مىكرده و به بيان انديشه‌هاى پردامنه و مطالب بلند و به هم پيوسته گام مىنهاده و اين امر نظم و ترتيبى را در بيان معانى و انديشه‌ها بيش از آنچه گذشتگان مىفهميده‌اند ايجاب مىكرده اين قيد يكى از اركان بلاغت به شمار مىرفته و مىبايستى در شرائط بلاغت جاى شايستهء خود را احراز كند . اگر بنا باشد كه آنچه را ابو هلال به اجمال « ترتيب معانى » خوانده اندكى با