محمد مهدى ملايرى

31

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

طشت‌خانه را كه وصف آن گذشت و معمولا از بزرگان دولت بوده سرپرستى مىكرده و زيردست او رسته‌هاى مختلفى بوده‌اند كه رسته‌اى از آنها را طشت‌دار مىگفته‌اند كه شرح آن نيز گذشت و رسته‌اى ديگر را رخت‌دان مىناميده‌اند كه شرح آن خواهد آمد ، و رسته‌اى ديگر را هم بابا مىخوانده‌اند . « 1 » 33 - مهتر فراش‌خانه : رئيس فراشخانه و فرّاشان كه وصف آنها گذشت . « 2 » 34 - المهمرد : از دو كلمه فارسى مه ( بزرگ ) و مرد ، و اين عنوان فردى بوده است در اصطبلخانه كه متصدى انواع پوشش اشتران و وسائل اصطبلخانه و سقّاها و مانند آنها بوده است . « 3 » كلمات تركيبى به جز كلمه‌هايى كه به عنوان پسوند يا پيشوند در مشاغل و مناصب ديوانى عربى به كار رفته كه نمونه‌هاى آنها ذكر شد ، كلمه‌هاى فارسى ديگرى هم در اين مشاغل به تركيب يا به تنهائى استعمال شده كه هرچند به فراوانى كلمه‌هاى ذكر شده نيست ، ولى شمارهء آنها هم كم نيست و اينك نمونه‌هائى از آنها : 35 - سرآخور : از دو كلمهء فارسى سر و آخور كه هردو معروفند . سرآخور عنوان يا لقب كسى بوده كه سرپرستى تمام امور مربوط به نگهدارى و پرورش چهارپايان ، به خصوص اسب و اصطبل سلطانى را برعهده داشته است . قلقشندى گويد كه عامهء مردم اين را سرآخورى با افزودن يا در آخر آن تلفظ مىكنند و نويسندگان فضل‌فروش سر را به لام تبديل كرده و سلاخورى مىگويند و اين غلط است . « 4 » اين عنوان بعدها با تبديل سر به مير به مير آخور بدل شده و در فارسى به جاى سرآخور ، ميرآخور گفته‌اند . در زبان پارسى و در دوران ساسانى براى مشاغلى كه با اسب و پرورش

--> ( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 4 ، ص 10 و 11 . ( 2 ) . صبح الاعشى ، ج 4 ، ص 10 و 11 . ( 3 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 471 . ( 4 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 461 .