محمد مهدى ملايرى
306
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نويسنده به بحث و بررسى دربارهء خصوصيات بلاغى نوشتههاى او ، كه از آن به تزيين كلام با سجع و ترصيع تعبير شده و به نثر فنّى معروف گرديده محصور ماند ، و بيان اين نظر از سوى برخى از محققان معاصر ، كه نثر فنى پيش از عبد الحميد و ابن مقفع در زبان عربى وجود نداشته و ذوق زيباسازى سخن به وسيلهء اين دو نويسنده و از خلال ترجمهها و اقتباسهاى آنان از زبان فارسى به عربى راهيافته در ميان برخى از اديبان و نويسندگان معاصر اين بحث و جدل را برانگيخت كه آيا واقعا نثر فنى را در عربى اين دو نويسنده به وجود آوردهاند يا اينكه پيش از آنها همچنين نثرى وجود داشته و اين دو آن را گسترش داده و سبك عمومى خود ساختهاند و در پى اين بحث و جدل مقالات و رسالهها و كتابهايى منتشر گرديد كه در هريك اين موضوع به گونهاى مورد گفتگو قرار گرفته « 1 » كه در اينجا مجال پرداختن به آنها نيست . تبديل بحث دربارهء عبد الحميد به بحث دربارهء نثر فنى و صنايع كلامى و محصور ماندن در آن باعث گرديد كه بررسى دربارهء شخصيت عبد الحميد و تحولى كه به وسيلهء او نه تنها در نثر عربى بلكه در مجموع فرهنگ ديوانى عربى و اسلامى روى داده در ادبيات معاصر عربى مهجور ماند و بسيارى از مسائلى كه دربارهء ادبيات ديوانى عربى و سرچشمههاى آن مىبايستى از خلال اين بحث مورد گفتگو قرار گيرد فراموش گردد و تحقيق دربارهء عبد الحميد و اثر او در ادبيات عربى نارسا ماند . و اين نارسائى هم بدان سبب است كه عبد الحميد نه تنها به عنوان يك نويسندهء عربى كه در اين زبان سبكى نو ابداع كرده مطرح است بلكه همچنين به عنوان عاملى مؤثر در انتقال فرهنگ ديوانى ايران به دستگاه خلافت و كسى كه با نوشتههاى خود آن فرهنگ را به زبان عربى درآورده نيز مطرح
--> ( 1 ) . از آن جمله كتاب مفصلى بود در دو جلد به نام « النثر الفنى فى القرن الرابع » تأليف دكتر زكى مبارك از استادان عصر اخير مصر ، كه مؤلف در جايى از آن كتاب راجع به سابقهء نثر فنى در عربى گويد : « من معتقدم كه عرب پيش از اسلام هم داراى نثر فنى بوده ولى آثار آن از ميان رفته و به ما نرسيده ( النثر الفنى ، ج 1 ، ص 15 و 16 ) و در جاى ديگر هم گويد كه قرآن كريم خود نمونهاى از نثر فنى عربى است » ( النثر الفنى ، ج 1 ، ص 39 ) .