محمد مهدى ملايرى
301
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
آن را ايجاد كرد نه اينكه اعراب آن را از ملتى ديگر به عاريت گرفته باشند . « 1 » بنابراين آنها كه گمان مىبرند كه ملت عرب نثر خود را از ايران يا يونان گرفته است راه اسراف مىپيمايند ولى معنى آن هم اين نيست كه اين نثر دور از اين اقوام به وجود آمده ، نثر عربى عربىّ النشأة است ولى از اين اقوام متأثر گرديده و از بركت پيوستن اعراب به اين ملتها متحول شده است . اين ملتها مسلمان شدند و بسيارى از آنها زبان عربى را آموخته و به اين زبان چيز نوشتند و ما نمىتوانيم بگوييم آنها كه در عربى نوشتند به كلى از قوميتشان بر كنار ماندند بلكه آن يونانى يا آن فارسى كه عربى آموخت آنچه را هم كه از قوم خود به ارث برده بود در آن وارد ساخت و از اين عمل آميختهاى به وجود آمد كه نمىتوانيم بگوييم عربى خالص است نه فارسى خالص و نه يونانى خالص . آقاى مرسيه معتقد است كه نثر فنى با ابن مقفع شروع مىشود ( النثر الفنى ص 38 ) و خاورشناسان هم به ناحق معتقدند كه اعراب ادبى نداشتهاند و روشهاى نثر فنى را از ايرانيان و يونانيان گرفتهاند ( النثر الفنى ، ص 38 ) ، و من ( زكى مبارك ) منكر آن نيستم كه اعراب تحت تأثير ايرانيان قرار گرفتهاند ولى معذلك معتقدم كه تزيين كلام عنصر اصيلى است در زبان عربى و براى اينهم شاهد غير قابل انكارى دارم و آن قرآن است . زكى مبارك معتقد است كه قرآن نثر فنى است و اين نظريه كسانى را كه مىگويند نثر فنى را ابن مقفع ايجاد كرد باطل مىسازد . آقاى مرسيه معتقد است كه تزيينات فنى كلام از ايرانيان به اعراب رسيد . دكتر طه حسين هم از همين نظريه پيروى مىكرد ولى يكباره تغيير عقيده داد و گمان كرد كه از يونان به اعراب رسيد . دليل آقاى مرسيه اين بود كه كسانى كه به تزيين كلام معروف بودند بيشترشان از ايرانيان عرب شده بودند . اين نظريه تازه نيست و از قديم به اينان مىرسد . Renam معتقد بود كه تمدن عربى از عرب بيگانه است و اعراب در دانش و فلسفه و فنون و ادب خود مديون ايرانيان و يونان هستند و دكتر طه حسين هم تا حد زيادى تحتتأثير همين مدرسه است . او
--> ( 1 ) . النثر الفنى ، ج 1 ، ص 28 .