محمد مهدى ملايرى

299

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و مردم دربارهء نژاد عبد الحميد و اينكه آيا او ايرانى بوده يا از نژادى ديگر اختلاف كرده‌اند و ابو هلال گويد كه او فارسى را خوب مىدانسته . و وقتى كه من عبد الحميد و ابن مقفع را كه در ايرانى بودنش شكى نيست مىخوانم و بين آنها مىسنجم ترجيح مىدهم كه عبد الحميد سخت به فرهنگ يونانى پيوسته بوده و شايد زبان يونانى را هم مىدانسته . عبد الحميد يك خصوصيت لغوى دارد كه همان مرا وادار مىكند كه بگويم به فرهنگ يونانى پيوسته بوده و آن كثرت استعمال حال است در نوشته‌هايش . . . و اين هم بعيد نيست زيرا مدارس ادب يونانى در تمام شرق گسترده بوده . در اسكندر و غيره در رساله‌اى هم كه به ولىعهد نوشته اثر يونانى آشكار است و خصوصا در نظام لشكر و تقسيم صدتايى آن و تقسيم كلام به فصلها . آنچه از مطالعه نوشته‌هاى دكتر طه حسين در اين زمينه برمىآيد اين است كه وى در ردّ اين مطلب با ذكر مطالب گوناگون مىكوشد تا خواننده را به اين نتيجه برساند كه ابن مقفع در زبان عربى به اندازه يك عرب قح تسلط نداشته و عربى او هم مانند عربى يك خاورشناس در روزگار ما است زيرا زبان او فارسى بوده و عربى را به تحصيل آموخته و گاه براى بيان افكار و انديشه‌هايى كه در زبان عربى سابقه نداشته قواعدى را بر نحو عربى تحميل كرده و آن را به تكلّف انداخته ، و عبد الحميد هم اگرچه فارسى مىدانسته ولى انديشه‌هايى را كه در نوشته‌هاى خود بيان كرده و همچنين سبك نويسندگى خود را از زبان يونانى گرفته نه فارسى ، و چون موضوع سخن در اين‌جا عبد الحميد است نه ابن مقفع از اين‌رو تنها به ذكر نظر وى دربارهء عبد الحميد تكيه شده است . از جمله دلائلى كه وى سعى دارد خواننده را به وسيلهء آنها به چنين نظرى وادارد يكى اين است كه توصيه‌هايى كه در نامهء عبد الحميد به ولىعهد دربارهء طرز رفتار و گفتار و آيين معاشرت آمده و متضمن روشهايى است كه براى اعراب نامأنوس و ناشناخته