محمد مهدى ملايرى

298

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

موضوعات آن هم خيلى بيش از اواخر عصر اموى متعدد شد و يكى از علل اين پيشرفت اتصال عرب با ايرانيان و غير ايرانيان از موالى در شام و جزيره و عراق شد . در اين عصر يعنى قرن دوم هجرى دو نويسنده ظهور كردند كه هم اعراب و هم خاورشناسان معتقدند كه آن دو تن بودند كه پايهء نثر عربى را گذاردند و در اين عقيده مبالغه بسيار است زيرا نثر عربى را نويسندهء به خصوصى پايه گذاشت بلكه اين نثر يك نشأت طبيعى داشت كه متناسب به ملت عربى اسلامى بود . ولى اين دو نويسنده امتياز آشكارى در اين عصر داشتند و همان هم باعث گرديد كه آنها رمز اين نثر مىشدند كه به زبان محاوره است نه زبان علمى طبيعى و نه زبان فلسفه و تاريخ بلكه نثرى است كه در آن اثرى از هنر است و در آن تمايلى است به ايجاد لذتى در خواننده علاوه بر عنايت و اهتمام به بيان فكر و انديشه اين دو نويسنده ابن مقفع است و عبد الحميد بن يحيى . طه حسين پس از بيان فرق بين شعر و نثر و احساسى كه به خواننده از خواندن نوشته‌هاى ابن مقفع و عبد الحميد دست مىدهد گويد بنابراين تقسيم كلام به شعر و نثر براى فراگرفتن همهء اقسام كلام كافى نيست بلكه بايد آن را به شعر و خطابه و كتابت تقسيم كرد و مقصود از كتابت هم همان نثر فنى است كه در كتب و رسائل به كار مىرود و اين حقيقت است كه نخستين چيزى كه در ما لذت كتابت فنى را در عصر اسلامى ايجاد مىكند نوشته‌هاى عبد الحميد و ابن مقفع است . ( ص 41 و 42 ) . آنگاه دربارهء عبد الحميد گويد : گويند او در آغاز متعلم بوده است در مكتبخانه‌ها در شهرها تعليم كودكان مىكرده . نژاد او دقيقا معلوم نيست آنچه از او مىدانيم اين است كه او از موالى قريش و از اهل جزيره بوده و در ديوان هشام بن عبد الملك دبير بوده و سپس به مروان بن محمد پيوسته و در هنگامى كه او والى بوده در خدمت او بوده و چون مروان به خلافت رسيد با او به شام منتقل شده و با او مانده تا كشته شد و گويند كه عبد الحميد هم با او كشته شده است .