محمد مهدى ملايرى

285

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

براى دبيران ديوان و وزيران دربار شاه به كار مىرفته و از تعبيرهاى مأنوس و معمول آن زمان است . در نوشته‌هايى هم كه از آن دوران به عربى ترجمه شده بوده اين تعبيرها ديده مىشود به جز در گفته موبدان موبد كه گذشت در عهد شاپور به پسرش هرمز كه عامرى نيشابورى از خداى نامه نقل كرده نيز عبارتى بدين‌گونه مىيابيم : « و اعلم بان الوزير من الملك بمنزلة سمعه و بصره و لسانه فانه المشرف على العماله و على عمّاله و هو المهنى اليه ما يعرض فى اعماله و ما يقع من عمّاله و هو المجيب عن لسانه » . « 1 » يعنى « بدان كه وزير به منزلهء گوش و چشم و زبان شاه است زيرا او است كه مشرف بر امور او و كارگزاران او است . و همو است كه آنچه را در كارهاى خود اتفاق مىافتد و آنچه از كارگزارانش سرمىزند همه را به آگاهى او مىرساند ، و همواست كه از زبان شاه پاسخ مىگويد » . و ديگر اين‌كه مقام و منزلتى كه در اين مقدمه براى دبيران ديوان ذكر شده بيشتر بر دبيران و وزيران دولت ساسانى منطبق است نه بر دبيران خلافت اموى ، راست است كه در اواخر اين دوران با ظهور دبيرانى همچون سالم و همين عبد الحميد كه با شخصيت علمى و ادبى خود و با حسن ادارهء امور به حكم ضرورت در دستگاه خلافت حرمتى يافته بودند ولى هنوز فرهنگ حاكم بر آن دستگاه بدان پايه نرسيده بود كه ارباب قلم را اين‌چنين به ديده بزرگى مىنگرند و در دولتى كه برپايه قومى و قبيله‌اى قرار داشت آنها را كه از موالى مىشمردند تا آن درجه بالا ببرند كه در حوادث و رويدادها تنها آنها را محرم اسرار و مورد اعتماد خويش بدانند نه خاندان و فرزندان و نزديكان و مشاوران خود را . « 2 » آنچه مطلب ديگرى كه دربارهء اين نامه قابل تأمل مىنمايد عبارات گنگ و آشفته‌اى است كه در اواخر اين نامه به چشم مىخورد ، در اين عبارات هرچند

--> ( 1 ) . السعاده و الاسعاد ، ص 429 . ( 2 ) . توضيح بيشتر در اين مورد را در آنچه ابن خلدون زير عنوان « ديوان الرسائل و الكتابه » و اهميت آن به نسبت تمدن و فرهنگ دولتها نوشته خواهيد يافت . مقدمه ، ص 246 .