محمد مهدى ملايرى

27

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

نيزهء سلطان را حمل مىكرده و ديگرى البشمقدار است كه از بشمق تركى و دار فارسى تركيب شده و چنان كه گويد بشمق به معنى نعل كفش يا كفش بوده و حدود وظائف آن درست مشخص نشده است . « 1 » پسوندخانه ديگر از كلمات فارسى كه در ديوان خلافت آن را براى ايجاد اصطلاحات جديد ديوانى به عنوان پسوند به كار مىبرده‌اند كلمهء خانه است كه گاهى با كلمه‌اى فارسى و بيشتر با كلمه‌اى عربى تركيب مىيافته است . از كلمهء دار ( دارنده ) ، چنان كه ديديم براى بيان صاحب شغل و از كلمهء خانه ، چنان كه خواهيم ديد براى بيان محل شغل يا سازمان و تشكيلات استفاده شده است ؛ درست به همانگونه كه در فارسى از اين دو كلمه استفاده مىشود ، با اين تفاوت كه در عربىخانه به صورت خاناه درآمده است . اينك نمونه‌هايى از آنها از كتاب « صبح الاعشى » : 23 - الحوائج خاناه : مركب از حوائج عربى جمع حاجة ( حائجة ) « 2 » و خانهء فارسى است ، و به تشكيلاتى گفته مىشده كه از گسترده‌ترين مراكز خدماتى دربار بوده و مستقيما زيرنظر وزير اداره مىشده و كار آن آماده كردن همهء نيازمنديهاى خوراك‌سراى سلطان و ساير خانه‌هاى وابستهء به او و اميرانى بوده كه خوراك‌سراى آنها به خرج سلطان اداره مىشده است و همچنين پرداخت حقوق و مستمريهاى اميران و غلامان دربار و ديگر مستمرىبگيران - كه به گفتهء قلقشندى نام آنها دفاتر را پر كرده - از وظايف اين تشكيلات بوده كه به وسيلهء خدمتگزاران بسيار اداره مىشده و قلقشندى براى اينكه وسعت كار و اهميت آن را برساند ، گويد تنها بهاى گوشتى كه به مصرف مىرسد سىهزار درهم در روز است و اين به جز اجناس مختلفى است كه بايد در اينجا تهيه شود « 3 » .

--> ( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 459 . ( 2 ) . جمع قياسى حاجة ، حاجات است . و حوائج به تقدير حائجة است كه معنى مبالغه دارد . ( 3 ) . صبح الاعشى ، ج 4 ، ص 12 و 13 .