محمد مهدى ملايرى
261
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كه با او شهرت يافت مىنشست ، اعراب در سمت راست و ايرانيان در سمت چپ او مىنشستند و او آيهاى از كلام خدا را مىخواند و براى اعراب آن را به عربى تفسير مىكرد و آنگاه روى به سوى فارسىزبانان مىكرد و آن را به فارسى تفسير مىكرد و معلوم نمىشد كه او به كدام يك از اين دو زبان گوياتر است . جاحظ سپس گويد وقتى دو لغت در يك زبان برخورد كنند هريك به ديگرى خلل وارد مىآورد مگر آنچه را كه از زبان موسى اسوارى نقل كردهاند . و در اين امت پس از ابوموسى اشعرى كسى در محراب تواناتر از موسى اسوارى در قرائت قرآن نبود . « 1 » نوشتهء ابو هلال گذشته از اينكه در كليات يعنى انتقال بلاغت از زبانى به زبان ديگر داراى اهميت و اعتبار و در واقع يك توجيه علمى براى نظرى است كه از سوى ابو عبيد و جاحظ به عنوان عرق يا جوهر بلاغت بيان شده - نظرى كه شواهد آن را نه در سخنورى و نويسندگى بلكه در رشتههاى ديگر دانش و فرهنگ اسلامى نيز در همين دوران انتقال به فراوانى مىتوان يافت - از لحاظ مطالبى هم كه دربارهء عبد الحميد به عنوان شاهدى براى نظر خود ذكر كرده براى شناختن صحيح وى بسيار مهم و معتبر است . زيرا نوشتهء ابو هلال پژوهنده را به جنبهاى از دانش و فرهنگ عبد الحميد رهنمون مىكند كه بدون توجه به آن نه عبد الحميد چنان كه بايد شناخته مىشود و نه علل و عواملى كه موجب تحول نثر ديوانى عربى گرديده . و هرچند با مطالعهء دقيق رسائل بازمانده از عبد الحميد و مقايسهء مطالب آنها با آنچه از آثار پارسى در اين زمينه به عربى نقل شده امكان چنين شناختى هست ، و بىشك نوشته ابو هلال راهنمايى است كه در پرتو آن بهتر مىتوان به ويژگيهاى آن رسائل پىبرد و جنبههاى مبهمى را كه بر زندگى ادبى و فرهنگى عبد الحميد سايه افكنده از پرده ابهام خارج ساخت . اين موضوع كه گذشته از هنر نويسندگى عبد الحميد با يكى از مباحث مهم زبان عربى و تحول نثر ديوانى در آن زبان پيوسته است در گفتارى جداگانه
--> ( 1 ) . البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 284 .