محمد مهدى ملايرى
252
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ريحانة الادب در شرح كشته شدن او به جز آنچه گذشت اين روايت هم آمده كه به امر ابو جعفر دومين خليفه عباسى احضار گرديد و وقوع تمام دواهى را به دو منتسب دانست و بدان بهانه امر داد كه دستها و پاهايش را بريدند و سر از تنش جدا كردند . « 1 » چنين مىنمايد كه در فرجام كار عبد الحميد با سرگذشت ابن مقفع كه در زمان منصور كشته شده به هم آميخته است . در كتاب الاعلام زركلى نيز نسب او چنين ذكر شده : « عبد الحميد بن يحيى بن سعد العامرى » كه سلسله نسبى گمراهكنندهاى است زيرا از آن چنين فهميده مىشود كه عبد الحميد از اعراب بنى عامر بوده در صورتى كه وى چنان كه گذشت در ولاء اين قبيله بوده نه از قوم و تبار آنها . آثار مانده از عبد الحميد عبد الحميد به جز نوشتههايش كه همواره سرمشق اديبان و نويسندگان بوده و نام او را در تاريخ زبان عربى پايدار ساخته آثار ديگرى هم از خود بر جاى گذاشت كه تا چند قرن پس از او ياد او را در ديوانهاى اسلامى زنده مىداشتند ، يكى از آن آثار بازماندگان او بودند كه از ميان آنها دبيران و مديران سرشناسى شناخته شدهاند و ديگر شاگردان و تربيتشدهگان او بودند كه از ميان آنان دستكم نام يك وزير سرشناس دولت عباسى را ذكر كردهاند . بازماندگان عبد الحميد در مصر مىزيستهاند و در آنجا به بنى المهاجر
--> - ص 301 ) ( الاخبار الطوال ، ص 49 ) . از جمله مناصب و القاب دوران ساسانى منصبى هم به نام اران انبار گبد بوده كه از مناصب مهم لشكرى دولت ساسانى به شمار مىرفته و اختصاص به يكى از خاندانهاى هفتگانه داشته و اين شخص سرپرست تمام مخازن و مهمات جنگى بوده . ( كريستن سن ، ص 65 ) در نزديكى بلخ در شرق ايران نيز شهرى به نام انبار وجود داشته كه ظاهرا آن هم يكى از انبارهاى ذخيره و مهمات دولت ساسانى براى حفظ مرزهاى شرقى آن دولت بوده . آن شهر در زمانى كه ياقوت از آن ديدن مىكرده مركز ناحيهء جوزجان و حاكمنشين آن منطقه بوده است . ( ياقوت ج 1 ، ص 367 ) . ( 1 ) . ريحانه الادب ، ج 3 / ص 334 به نقل از لغتنامه در كاتب .