محمد مهدى ملايرى

250

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

عبد الجبار بن عبد الرحمان كه رئيس شرطه و شكنجه‌گر او بود سپرد و عبد الجبار هم او را در زير شكنجه كشت . شكنجهء او را چنين نوشته‌اند كه طشتى را با آتش مىگداخته و بر روى سر او مىنهاده‌اند و اين كار را آنقدر تكرار كرده‌اند تا جان داده است . « 1 » روايت ديگرى هم در اين باب نقل شده و در كتب ادب هم شهرت بيشترى يافته بدين مضمون كه پس از شكست زاب و فرار مروان به مصر عبد الحميد در جزيرهء فرات در شمال عراق نزد ابن مقفع پنهان شده و در آنجا بوده كه سپاهيان بنى عباس بر او دست يافته‌اند و چون آن دو را از يكديگر باز نمىشناخته‌اند هريك از آن دو براى اينكه دوست خود را از گزند ايشان مصون دارد خود را عبد الحميد معرفى كرد و اين داستان را در كتب ادب به عنوان نمونه عالى دوستى و وفادارى روايت مىكنند . « 2 » اين‌كه بازماندگان عبد الحميد ، چنان كه خواهد آمد ، در مصر بوده‌اند تأييدى براى روايت اول تواند بود : به روايت جهشيارى عبد الحميد در همين ايام شكست نامه‌اى از فلسطين به خانوادهء خود نوشته بوده . « 3 » به گفتهء جهشيارى محلى كه او از آنجا نامهء خود را نوشته رقّه بوده ، ولى در فلسطين شهرى به اين نام ذكر نشده ، رقّه به گفتهء ياقوت شهرى بوده در شرق فرات و نزديك انبار و جزء جزيرهء فرات به شمار مىرفته ، « 4 » و اگر چنين باشد شايد بتوان اين خبر را تأييدى براى روايت دوم شمرد . نوشته‌اند كه سعد جدّ عبد الحميد در جنگ قادسيه به دست اعراب اسير شده بوده ( كسايى به نقل از امراء البيان ) . اگر چنين بوده ولاء عبد الحميد در بنى عامر به همين اسارت سعد ، كه معلوم نيست پيش از اسارت چه نام داشته است ، برمىگردد . ابن نديم ذكرى از ولاء عبد الحميد نكرده ولى ابن خلكان او را چنين معرفى كرده است : « ابو غالب عبد الحميد بن يحيى بن سعد مولى بن عامر بن

--> ( 1 ) . جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 79 . ( 2 ) . جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 79 و 80 . ( 3 ) . جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 72 . ( 4 ) . معجم البلدان ، در كلمه رقه .