محمد مهدى ملايرى

25

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

13 - الزنان‌دار : از دو كلمهء فارسى زنان ، جمع زن و دار از داشتن ، و اين عنوان كسى بوده كه نگاهبان و سرپرست امور حرمسرا بوده است . قلقشندى پس از ذكر معناى آن گويد ، اين كلمه در اصطلاح كم‌كم به زمام‌دار تبديل يافته و به گمان اين‌كه دار در اينجا عربى و به معنى خانه است چنين پنداشته‌اند كه صاحب اين عنوان كسى بوده كه زمام امور خانه را در دست داشته ، ولى اين غلط است و صواب همان است كه ذكر شد . « 1 » ظاهرا اين شغل همان است كه دارندهء آن را در دوران ساسانى مردبذ مىگفته‌اند « 2 » و در دوره‌هاى بعد عنوان خواجهء حرمسرا يعنى بزرگ حرمسرا به خود گرفته است . 14 - السّلاح‌دار : از سلاح عربى و دار فارسى و اين عنوان كسى بوده كه هم عهده‌دار تمام امور سلاح‌خانه و توابع آن بوده و هم هنگامى كه سلطان به جائى مىرفته متصدى حمل سلاح سلطان بوده است . « 3 » 15 - الشرب‌دار : از شرب - كوتاه‌شدهء شراب عربى - و دار فارسى ، عنوان كسانى بوده از خدمتكاران كه زيردست رئيس شرابخانه كه او را مهتر شرابخانه مىگفته‌اند و شرح آن خواهد آمد خدمت مىكرده‌اند . « 4 » 16 - الطّست‌دار : از دو كلمهء فارسى تشت كه در عربى به صورت طست درآمده « 5 » و دار ، و اين عنوان كسى بوده است كه بر طست‌خانه كه وصف آن خواهد آمد ، رياست داشته است « 6 » . ذكرى از اين منصب در حكومتهاى ديگر اسلامى نيز رفته ، و مؤسس سلسلهء خوارزمشاهيان كه سلسلهء مشهورى از سلاطين مسلمان خوارزم بودند به نام نوشتكين غرچه ، طشت‌دار ملكشاه بود و از جانب او در 470 ه ق . ولايت خوارزم را كه در آن زمان منال آن حوالهء طشت‌خانه

--> ( 1 ) . صبح الاعشى ، ص 459 - 460 . ( 2 ) . مردبذ يعنى رئيس خواجه‌سرايان دربار ، كريستن سن ، ايران ساسانى ، ص 391 به نقل از هوبشمان . سعيد نفيسى تاريخ تمدن ايران ساسانى ، ص 288 . ( 3 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 462 . ( 4 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 469 . ( 5 ) . ن . ك . المعرب جواليقى و المزهر سيوطى . ( 6 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 469 .