محمد مهدى ملايرى
249
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
عبد الحميد عبد الحميد از مردم فارس بود « 1 » و از جوانى در ديوان رسائل در مركز خلافت امويان يعنى شام به كار نويسندگى اشتغال داشت و مدتها در ديوان هشام بن عبد الملك ، زيردست سالم پدرزن خود كه رياست آن ديوان را داشت و شرح حال او گذشت به كار نويسندگى پرداخت و پس از هشام هم همچنان در ديوان خلافت بود ، و هنگامى كه مروان بن محمد آخرين خليفهء اموى در زمان ولايت عهدى خود ولايت ارمنستان را يافت عبد الحميد در آنجا دبير ديوان او بود ، و چون مروان به خلافت رسيد با او به شام عزيمت كرد و در آنجا هم دبيرى ديوان او را كه اكنون ديوان خلافت شده بود به عنوان « كاتب ديوان رسائل » كه در حكم وزير آن زمان بود برعهده گرفت و تا آخرين لحظهء زندگى مروان و در دوران بدبختى و شكستهايش همچنان يار و همراه او باقى ماند ، « 2 » و در سال 132 هجرى با او به دست سپاهيان طرفدار بنى عباس گرفتار و كشته شد . دربارهء كشته شدن او روايتى كه بيشتر بر آن اعتماد كردهاند اين است كه پس از جنگ زاب كه مروان در آن شكست نهايى يافت و به مصر گريخت عبد الحميد نيز به همراه او بود ، و چون در بوصير مصر عامر بن اسماعيل فرمانده سپاه بنى عباس مروان را به قتل رسانيد بر عبد الحميد نيز دست يافت و او را نزد ابو العباس سفاح كه اكنون به خلافت نشسته بود فرستاد ، سفاح هم او را به
--> ( 1 ) . استخرى در سخن از سرزمين فارس گويد : « اما كسانى از فارسيان كه شايستگى خدمت در ديوان را دارند ، از ميان دبيران و كارگزاران و اديبان ، يكى از آنها عبد الحميد پسر يحيى است كه ولاء او در بنى اميه بود و به ايشان منسوب مىگرديد . و در نويسندگى و استقلال در آن به درجهاى بود كه بىنياز از ذكر است ، چون مشهور است » ( مسالك الممالك ، ص 142 ) . ( 2 ) . در همهء كتابهايى كه شرح حال او آمد ، اين حكايت هم نقل شده كه وقتى كار بر مروان سخت شد و به هلاك خود يقين كرد از عبد الحميد خواست كه از وى ببرد و به دشمنانش به پيوندد . به او گفت چون آنها به عقل و تدبير و ادب تو نياز دارند تو را زنده و محترم خواهند داشت . شايد پس از مرگ من به عنوانى كمكى به بازماندگان من بكنى و عبد الحميد اين را نپذيرفت و به او گفت اين كار براى تو بهترين و براى من بدترين است كه نشانهاى از بىوفايى و پيمانشكنى است .