محمد مهدى ملايرى
245
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
عبد الحميد دومين فرد سرشناسى است كه نام او در سخن از نقل نظام و سنّتهاى ديوانى ايران به زبان عربى برده شده نخستين فرد كه شرح حال و كارهاى او در يكى از فصلهاى اين كتاب گذشت . صالح پسر عبد الرحمان سيستانى بود كه در نقل ديوان خراج نام او به ميان آمد . صالح و عبد الحميد هرچند هر دو در انتقال يك نظام ديوانى از پارسى به عربى مؤثر بودهاند ولى كار آن دو در يك زمينه نبوده ، صالح چنان كه گذشت ديوان خراج يا نظام مالى ايران را به عربى برگردانيد و به وسيلهء عبد الحميد چنان كه خواهد آمد سنّتها و فرهنگ حاكم بر ديوان رسائل ايران يعنى مجموعهء دستگاهى را كه بايد آن را نظام ادارى و سياسى و مركز فرمانروايى دولت ناميد به دستگاه خلافت راه يافت . ديوان الرسائل و فنّ كتابت در توضيح اين مطلب شايسته است كه يك بار ديگر به مطلبى كه دربارهء دستگاه ديوانى ايران در آن فصل فصل گذشت ، اشارهاى شود . در آن فصل به مناسبت ذكر عبارتى از فارسنامهء ابن بلخى و تحقيقاتى كه دربارهء آن شده چنين آمده بود كه در زمان انوشيروان تمام دستگاه ديوانى ايران به دو بخش اصلى تقسيم مىگرديد و هر بخشى را وزيرى بود كه هرچند مانند ديگر وزيران زيرنظر بزرگفرمدار ( وزير اعظم دورههاى بعد ) قرار داشتند ولى به علت اهميت شغلشان عزل و نصب آن دو با خود شاه بوده نه با بزرگفرمدار و اجازه داشتهاند كه گزارش كار خود را هم مستقيما و بىواسطهء بزرگفرمدار به خود شاه بدهند . اين دو بخش يكى بخش مالى بود كه زيرنظر « ايران آماركار » « 1 »
--> ( 1 ) . تواند بود كه عنوان « شهر آمارديبهر » هم كه در مفاتيح العلوم آمده عنوان ديگرى براى همين « ايران آماركار » باشد ، زيرا شهر هم در آن دوران به جاى مملكت به تمام سرزمين ايران ( ايرانشهر ) گفته مىشده . آنچه قلقشندى دربارهء كاتب الاموال و كاتب الانشاء ذكر كرده از اين كه كاتب را تنها به كاتب الانشاء مىگفتهاند نه به كاتب الاموال كموبيش با استعمال دبير در ديوانهاى پارسى منطبق است زيرا در ايران هم دبير ديوانهاى مالى را آمار دبير مىگفتند و دبير -