محمد مهدى ملايرى
238
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دامنهء آن خيلى گستردهتر و اثر آن در دگرگون كردن دستگاه خلافت خيلى نافذتر بود . تحولى كه تا اين زمان به تدريج در دستگاه خلافت ، بهطور مستمر يا متناوب روى داده بود و در بعضى موارد از جنبههاى مالى و امور وابسته به آن چندان فراتر نرفته بود در اين دوران هم شتاب بيشترى گرفت و هم گسترش بيشترى يافت . شتاب و گستردگى از آنرو كه خلافت امويان با همهء خصلتهاى عشايرى و بدوى آن به مرحلهاى رسيده بود كه ديگر با قتل و خونريزى و طغيان و ستمگرى بدانگونه كه حجاج بن يوسف را در عراق و قتيبة بن مسلم را در خراسان و ديگران را در جاهاى ديگر بود ادامه حكومت براى آنان ميسر نبود و ناچار مىبايستى به روشهايى روى مىآوردند كه براى حكومت بر سرزمينى گسترده و ادارهء صحيح امور ملك و ملت آن وضع شده بود . روشهايى كه طىّ قرنها همچنان پايه و اساس روابط مردم با خود و با حاكمان در اين منطقه بوده و با گذشت زمان جزء آداب و رسوم و عرف و عادت مردم شده بود . توجه خلفاى اموى براى ادارهء امور خود به دبيران ايرانى نه يك تفنّن و اختيار بلكه يك نياز مبرم و اضطرار بود زيرا تنها آنان بودند كه با آشنائى با آن روشها و دارابودن تجارب كافى در ادارهء امورى كه در نهاد جامعهء ايران در همهء مناطق مختلف آن ريشه داشت مىتوانستند اين مهم را به انجام برسانند و چيزى را كه خلفا خود و اعوان و انصارشان از عهده آن برنمىآمدند بر عهده گيرند . نزديك به نيم قرن پيش از اين تاريخ زياد كارگزار معاويه بر عراق و كسى كه در تاريخها زيركى و سياستمدارى او را ستودهاند توصيه كرده بود كه كار خراج و ديوانهاى مالى را به دهقانان ايرانى و بزرگان ايشان كه در اين كار سابقه و سررشته دارند بسپارند . و در گفتههاى پسرش عبيد إله نيز كه در يكى از گفتارهاى اين كتاب گذشت با تفصيل بيشترى علت اين عمل بيان شده بود و كار ديوانهاى مالى خلافت هم زيرنظر همان دبيران سر و صورتى گرفته و به سامان رسيده بود .