محمد مهدى ملايرى

22

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

از ميان منصبها و مشاغل دربار ساسانى كه در مآخذ تاريخى منعكس شده ، منصبى هم به نام خرّم‌باش ديده مىشود كه آن را مرادف با همين پرده‌دار و حاجب عربى دانسته‌اند . « 1 » از گفتهء جاحظ چنين برمىآيد كه خرّم‌باش عنوان كسى بوده كه در مجالس بزم شاهان كه حاضران آن صرفا از خاصان و نديمان بوده‌اند پرده‌دار و مراقب بوده كه حاضران مجلس از رسم و آيينى كه براى چنان مجالسى مقرر بوده تخطّى نكنند . وى گويد كه چنين شخصى از ميان فرزندان اسواران يعنى از طبقات بالا و صاحب امتياز برگزيده مىشده و پس از مرگ او هم باز يكى از همان طبقه جاى او را مىگرفته . « 2 » باتوجه به اين گفته و با توجه به معنى اين كلمه كه دلالت بر شادى و خرّمى دارد ، مىتوان حدس زد كه عنوان خرّم‌باش اختصاص به چنين شخصى براى چنين مجالسى داشته و براى اين منصب در معناى تمام آن نام ديگرى داشته‌اند كه شايد همين پرده‌دار بوده كه در عربى هم معرّب آن به صورت البرددار و هم ترجمهء آن به صورت حاجب به كار رفته و آنچه اين احتمال را قوت مىبخشد كاربرد فراوان اين عنوان در شاهنامهء فردوسى است كه مأخذ آن مستقيما از پارسى ساسانى به فارسى اسلامى برگردانده شده بوده . 6 - البندقدار : مركب از دو كلمهء فارسى بندق و دار . بندق كه امروز در فارسى آن را فندق مىگويند و بار درختى است معروف ، در قديم به گلوله‌اى كه با كمان مخصوصى مىانداخته‌اند ، به سبب شكل گرد و كروى آن نيز مىگفته‌اند و در اين تركيب بندقدار مراد همان معنى دوم است و بندقدار به گفتهء قلقشندى به كسى مىگفته‌اند كه وظيفهء او حمل اين سلاح در ركاب سلطان يا امير بوده و چون اين وظيفه از وظائف جنگى به شمار مىرفته بنابراين اختصاص به سران سپاه يا به اصطلاح قلقشندى به « ارباب السيوف » داشته است . « 3 » 7 - جاندار : مركب از دو كلمهء فارسى جان و دار و عنوان شغلى بوده كه

--> ( 1 ) . كريستن سن ، ص 390 . ( 2 ) . كتاب التاج فى اخلاق الملوك ، ص 28 . ( 3 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 458 .