محمد مهدى ملايرى
165
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
متعصّبان يا قدرتطلبانى كه جامعه را عربى - نه اسلامى - و خود را در جامعه صاحب امر و نهى مىخواستند خوشآيند نبود . شايد آنچه دربارهء گله يا اعتراض جمعى از پيروان عرب به حضرت على ( ع ) در اينباره و پاسخ آن حضرت به ايشان روايت شده است ، نخستين نمودارى از چنين برخوردى باشد . توضيح اين اجمال آنكه ، در دوران خلافت حضرت على ( ع ) كه مقرّ خلافت آن حضرت در عراق ، يعنى مركز سابق حكومت ايران و زيستگاه ايرانيانى بود كه در ادارهء امور آنجا داراى سابقه و صاحب علم و اطلاع بودند ، مستقر گرديد و ايرانيان به حكم ضرورت مورد مراجعه و شايد هم مشاورهء آن حضرت قرار مىگرفتند و اين امر بر قدرتطلبان عربگران مىآمد و آن را برنمىتافتند . به همين سبب روزى چند تن از سران آنها اين موضوع را به عنوان گله يا اعتراض با آن حضرت در ميان گذاشتند و آن حضرت هم كه سخن ايشان را بيرون از تعاليم اسلامى و بازگشتى به تعصب جاهليت يافت ، از آن سخت برآشفت و به آنها فرمود : اگر در ابتداى امر شما آنها را به اسلام درآورديد ، اكنون نوبت آن رسيده است كه ما با زور دوباره شما را به اسلام برگردانيم « 1 » . و از همين ديد است كه آن حضرت بر خلاف رويهء معمول خلفاى سلف كه نمايندگان خود را جز از اعراب نمىگماردند ، ماهويه مرزبان مرو را به عنوان نمايندهء خود براى جمع خراج و جزيهء دهقانان و اسواران و دهسالاران همانجا برگزيد و نامهاى در اينباره به سران مرو نوشت . « 2 » در اخبار مربوط به جنگ جمل خبرى هست كه نمونهاى از اينگونه دلبستگىها را از اين دسته از ايرانيان مىتوان ديد . خبر اين است كه وقتى طلحه و زبير دو تن از سران صحابهء پيغمبر ( ص ) كه بيعت خود را با على بن ابيطالب ( ع ) شكسته و به همراهى عايشه زوجهء پيغمبر به بهانهء خونخواهى عثمان عازم بصره شده بودند و عثمان بن حنيف كارگزار آن حضرت در بصره نتوانست از تسلط
--> ( 1 ) . اصل حديث بدانگونه كه در لسان العرب به عنوان شاهدى براى معنى « الحمراء » آمده چنين است : « و منه حديث على رضى الله عنه حين قال له سراة من اصحابه العرب « غلبتنا عليك هذه الحمراء فقال لنضربنكم على الدين عودا كما ضربتموهم عليه بدأ . » ( 2 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 505 .