محمد مهدى ملايرى

98

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

قرنها بدان خو گرفته و مايه اصلى فرهنگ ايشان را تشكيل مىداده و با دين نو يافته ايشان هم تعارضى نداشت همچنان ادامه مىدادند . از اينها گذشته اگر تحولى كه در ايران روى داد تغييرى را هم در زبان ايجاب مىكرد مىبايستى آن زبان را كه فرض شده است پهلوى بوده را به زبان عربى تغيير مىداد كه همهء مقتضيات آن موجود و همهء نيروهاى سياسى و نظامى و دينى و اقتصادى هم آن را پشتيبانى مىكردند نه به زبان فارسى كه هيچ پشتيبانى از اين قبيل نداشت ولى مىدانيم كه چنين نشد بلكه عكس آن اتفاق افتاد بدين معنى كه نه تنها اعرابى كه به قصد جهاد يا حكومت به اين سرزمين روى آوردند بلكه حتى قبائل متعددى از اعراب هم كه به قصد توطن به مناطق مختلف ايران كوچ كردند و با تملك اراضى وسيع قدرتى زائد بر قدرتى كه معمولا فاتحان را بود به دست آوردند و برخى از آنها مانند اشعريان قم با دست‌اندازى به مناطق وسيعى از آن منطقه يكى دو قرن بر همهء مناطق آنجا سيطره كلى يافتند سرانجام با كثرت جمعيت و قدرت و شوكتى هم كه دارا شده بودند به مرور زمان در جامعهء ايرانى تحليل رفتند و زبانشان به فارسى تبديل شد و خودشان هم به آداب و سنتهاى اهل محل درآمدند و ايرانى شدند حتى شواهدى در دست است كه حكام عرب هم كه به مناطق مختلف ايران به امارت يا ولايت مىرفته‌اند براى تفاهم با مردم آنجا ناچار مىشده‌اند فارسى ياد بگيرند . در شواهدى كه گذشت از فارسى دانى مغيرة بن شعيه كه مترجم هرمزان شده بود و همچنين از گفت‌وگوى سلم بن زياد كه پس از چهار سال امارت بر سيستان و خراسان به بصره بازگشته بود و با دبيرش به زبان فارسى سخن مىگفت ذكرى به ميان آمد . مغيره چند صباحى عامل عمر در بصره بود و فارسى را در همانجا براى تفاهم با فارسىزبانان ساكنان اصلى آنجا آموخته بود و سلم هم در خراسان براى تفاهم با مردم آنجا ناچار شده بود فارسى ياد بگيرد . نظائر اينها را در مآخذ تاريخى مىتوان به فراوانى يافت و اين جز بدين علت نمىتوانست بود كه زبان فارسى را حتى در اين دوران كه گمان مىرود در اثر حوادث نامساعد دچار