محمد مهدى ملايرى
92
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كتاب در مقدمههائى كه از سوى محققان و ناشران بر آن افزوده مىشود زبان پهلوى بهكار رود « 1 » و تنها نكتهاى كه در اين مورد گفتنى مىنمايد اين است كه مرحوم مينوى در مقدمهاى كه بر چاپ خود از كليله و دمنه نوشته نامى از زبان پهلوى نبرده و بهجاى آن زبان پارسى بهكار برده و ظاهرا در اين امر از متن كتاب پيروى كرده نه از ديباچه نصر الله منشى و گرچه در اين مقدمه علت عدول خود را از پهلوى به پارسى ذكر نكرده ولى شايد در مقدمهء مفصلى كه در نيت داشته بر اين كتاب بنويسد و ظاهرا به نوشتن آن موفق نشده يا اگر شده چاپ و منتشر نگرديده است علت آن را كه احتمالا همين ترديد در صحت اين تغيير است ذكر كرده باشد . و بدين مناسبت شايد ذكر اين نكته هم بىمورد نباشد كه مرحوم مينوى در چاپ اول نامهء تنسر در سال 1311 هجرى شمسى در عنوان كتاب در پشت جلد عبارت « ترجمه از پهلوى به عربى » را ذكر كرده بود ولى در چاپ دوم همين كتاب در سال 1354 هجرى شمسى اين عبارت از عنوان كتاب برداشته شده . از مجموع آنچه در اين گفتار گذشت دو مطلب اساسى زير به دست مىآيد كه هر دو قابل توجه و در خور تأملاند . مطلب نخست آنكه در روزگاران قديم هم مانند امروز در كنار لهجهها و زبانهاى مختلف محلى كه در گوشه و كنار سرزمين گستردهء ايران وجود داشته و امروز هم در محدودهء فعلى آن وجود دارد يك زبان جامع و فراگير هم وجود مىداشته كه هم زبان رسمى و ديوانى كشور بوده و هم زبان علم و فرهنگ آن كه به حكم ضرورت در همهء مناطق دور و نزديك اين مملكت روان بوده و زبان مشترك و ملّى همهء ايرانيان از هر تيره و قبيلهاى شمرده مىشده . و اين زبان جامع و فراگير همان زبان فارسى بوده نه زبانى ديگر و آن را هم به همين نام فارسى
--> ( 1 ) . براى نمونه نگاه كنيد به چاپ عربى كليله و دمنه از لويس شيخو از محققان ادبيات عربى به سال 1922 ميلادى در بيروت و چاپ فارسى كليله و دمنه نصر الله منشى از عبد العظيم قريب استاد فقيد زبان و ادبيات فارسى ، در تهران .