محمد مهدى ملايرى

90

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

الامير نصر بن احمد الى الشعر بالفارسية » « 1 » و اين هم ظاهرا نخستين بارى است كه در كتابى عربى در سخن از زبان كليله و دمنه كه به پيش از اسلام باز مىگردد به جاى فارسى پهلوى به كار رفته ، و شايد مآخذ ثعالبى هم در اين نوشته همان مقدمه شاهنامهء ابو منصورى باشد هرچند وى زمان ترجمه كليله را در عهد منصور نوشته نه مأمون . نصر الله منشى هم كه در قرن ششم هجرى كتاب كليله و دمنه را از عربى به فارسى برگردانيده و با آنكه در هيچ جاى متنى كه به فارسى ترجمه مىكرد سخنى از زبان پهلوى نرفته بود و خود او هم در ترجمهء مقدمهء اصلى كتاب به پيروى از متن عربى آن زبان پارسى به‌كار برده بود نه پهلوى « 2 » باز در ديباچه‌اى كه بر ترجمهء خود نوشته به‌جاى زبان پارسى زبان پهلوى گذاشت « 3 » و در ترجمهء تتمه گفتار ابن مقفع هم كه عربى آن در بالا نقل شد فارسى را به پهلوى بدل كرد و نه تنها در اين زمينه كلمه‌اى را كه ابن مقفع به كار نبرده بود از زبان او نقل كرد بلكه مطالب ديگرى را هم به زبان او گذاشته كه ابن مقفع آنها را نگفته بود . « 4 » نصر الله منشى اگرچه دبيرى فاضل و نويسنده‌اى اديب و خوش‌قلم بوده ولى بىدقتىهائى كه او در ترجمه و در نقل مطالبى كه از منابع ديگر گرفته « 5 » نشان

--> ( 1 ) . غرر ، ص 633 . ( 2 ) . كليله و دمنه چاپ مينوى ، ص 30 ترجمهء مقدمه عربى كليله « آن خسرو عادل ( انوشروان ) همت به آن مقصور گردانيد كه آن را ببيند و فرمود كه مردى هنرمند بايد طلبيد كه زبان پارسى و هندوى بداند » . ( 3 ) . كليله و دمنه چاپ مينوى ، ص 19 ، ديباچه نصر الله منشى « انوشروان مثال داد تا آن را به حيلتها از ديار هند به مملكت پارس آوردند و به زبان پهلوى ترجمه كرد . . . تا در نوبت امير المؤمنين ابو جعفر منصور ابن المقفع آن را از زبان پهلوى به لغت تازى ترجمه كرد » . ( 4 ) . كليله و دمنه چاپ مينوى ، ص 43 ، در ترجمه گفتار ابن مقفع « و ما چون اهل پارس را ديديم كه اين كتاب را از زبان هندى به پهلوى ترجمه كردند خواستيم كه اهل عراق و بغداد و شام و حجاز را هم از آن نصيب باشد و به لغت تازى كه زبان ايشان است ترجمه كرده‌اند » . در اين ترجمه گذشته از تغيير زبان فارسى به پهلوى عبارت « اهل عراق و بغداد و شام و حجاز . . . » را هم خود به زبان ابن مقفع گذاشته . در زمانى كه ابن مقفع كليله را ترجمه مىكرد هنوز بغداد منصور ساخته نشده بود كه نام آن به زبان ابن مقفع رود . ( 5 ) . در ذكر مناقب منصور خليفهء عباسى ، توقيعى كه به نام او نوشته و به احتمال قوى آن را -