محمد مهدى ملايرى
58
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
هم عبارت عربى چنين است : « . . . فتكلم بالفارسيه فدعا له سمّاك برجل يفهم كلامه ، فاذا هو يقول . . . » . « 1 » جاحظ دربارهء عبيد الله بن زياد كه امارت بصره و كوفه را برعهده داشت نوشته است : « و عبيد الله بن زياد يرتضخ لكنة فارسيه » يعنى عبيد الله بن زياد لكنت فارسى داشت « 2 » و علت آن را هم اين نوشته كه عبيد الله در خانه شيرويه اسوارى شوهر مادرش مرجانه و در ميان اسواران ايرانى بزرگ شده بود و با زبان فارسى آن اندازه خو گرفته بود كه در زبان عربى او اثر گذاشته و برخى از حروف عربى را مانند فارسىزبانان ادا مىكرده و لهجهء فارسى داشته و مثالى هم كه جاحظ براى آن ذكر كرده عبارتى است كه عبيد الله در آن حاء را مانند فارسىزبانانها تلفظ مىكرده . « 3 » و باز در همين دوران امارت عبيد الله بن زياد در بصره كه او يزيد بن مفرغ شاعر را به سبب هجائى كه از او و برادرش عباد بن زياد كرده بود زندانى كرده و دستور داده بود او را با حالتى شرمآور در شهر بگردانند و او كه با پليديهاى خود آلوده بود بچهها به دنبال او افتاده و به فارسى مىگفتند اين چيست ؟ و او هم به فارسى جواب مىداد . و در اينجا هم در مأخذى كه اين خبر را نقل كردهاند دربارهء زبان اين محاوره چنين آمده است : فجعل يسلح و الصبيان بتبعونه و يقولون له بالفارسيه اين چيست ؟ فيقول : آب است و نبيذ است ، عصارات زبيب است ، سميّه رو سپيذ است . « 4 » در سال شصت و پنج هجرى كه همين عبيد الله بن زياد به سبب شورش مردم بصره بر او از آنجا گريخته و در نهان به قبيلهء ازد در خارج بصره پناهنده شده بود و مسعود رئيس قبيلهء ازد به بصره آمده و در مسجد بصره به منبر رفته و
--> ( 1 ) . بلاذرى ، فتوح ، ص 375 . ( 2 ) . البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 75 و 76 . ( 3 ) . همان مأخذ . ( 4 ) . اغانى ، ج 17 ، ص 115 .