محمد مهدى ملايرى
408
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
گفت : اين است كه دنيا و ارزش آن را در برابر گرانقدرى آخرت كوچك شمارند ، و به لذات آنكه ايمن از بدفرجامى نيست فريفته نشوند . گفتند : آيا پادشاهان در نفس خود مايهء عبرتى دارند كه عامهء مردم از آن بىبهره باشند ؟ گفت : آرى ، انديشيدن در زودگذرى دولتشان ، و كوتاهى زندگيشان ، و ميل فراوانشان به چيزهايى كه مايهء وزر و و بال است . گفتند : كامجويى و لذتخواهى از پادشاهان زشتتر است يا از مردم عادى ؟ گفت : از پادشاهان ، زيرا كه آنان از كوتاهى دوران كامجويى گذشتگان و كثرت امورى كه موجب نامرادى و تيرگى زندگى ايشان گرديده و از گزندهايى كه بر نعمتشان وارد شده آگاهترند گفتند : كدام يك از منشهاى نيك آدمى بيشتر مايهء آراستگى وى باشد ؟ گفت : خشم فرو خوردن در هنگام خشم ، و بخشودن در هنگام توانايى ، و بخشش بىآنكه در طلب ثواب باشند ، و كوشش براى جهان باقى نه جهان فانى . گفتند : از چهكس بيش از همه بايد پرهيز كرد ؟ گفت : از پادشاه ستمكار و از دشمن توانا و از دوست فريبكار . گفتند : چه عيبهايى علاجش دشوارتر است ؟ گفت : خودپرستى و ستيهندگى . گفتند : چه چيزهايى شايستهء پرهيزند ؟ گفت : آنچه بهرهء آن از هواى نفس بيشتر باشد . گفتند : چه چيزهايى كمتر است ؟ گفت : دوست نيكخواه و اندرزگر . پس از اين سخنان حكيمانه در كتاب چنين آمده است :