محمد مهدى ملايرى
405
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
گفتند : گناهان بزرگ كدامند ؟ گفت : يكى اين است كه توانگر نعمت از ديگران باز دارد . و بدتر از آن اين است كه وعده دهد و به وعدهء خويش وفا نكند . و ديگر چيزهايى است كه موجب هلاكت گردند همچون اينكه به چيزى كه نه از آن تو است و نه تو را حقى در آن است چشم طمع دوزى . و سردستهء گناهان بزرگ خوار گذاردن حدود خداوند تعالى است . * * * گفتند : چگونه زندگىاى شيرينتر و لطيفتر است ؟ گفت : زندگى آن كس كه با رفاه و كفاف گذرد ، نه نادار و نه توانگر باشد . گفتند : آدمى چگونه تواند با آرامش خاطر زندگى كند ؟ گفت : با طاعت پروردگار روز خود را آغاز كند و با كوشش در طاعت و شوق پرستش وى آن را به پايان رساند . گفتند : آدمى چگونه تواند كه در جميع حالات به ياد خداوند تعالى باشد و از آن غفلت نورزد ؟ گفت : اين در هنگامى صورت بندد كه در جميع حالات از گناه پرهيزنده و بيمناك باشد . و مىگفت : زفتى بهتر از تأخير در وعده است ، زيرا نوميدى يكباره طمع را مىبرد ولى تأخير در انجام وعده هرچند سودى بزرگ هم در پى داشته باشد نور و بخشش را تيره مىسازد . از او پرسيدند : مرد دنياطلب را به چهچيز نياز باشد ؟ گفت : به آنكه در روزى بر وى گشاده باشد ولى فرجام بد به دنبال نداشته باشد ، و به شادمانى روزگار گذراند ولى اين شادمانى بىگناه به دست آيد ، و از آسايش برخوردار باشد ولى آسايشى كه از سستى و بىپروايى حاصل نگشته باشد .