محمد مهدى ملايرى
378
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
هم آميخته كه هرچند به دست آوردن مطالب حقيقى اگر غير ممكن نباشد ؛ لااقل بسيار دشوار است ولى بدون شك تحقيق در اين زمينهها براى روشن شدن بسيارى از وقايع تاريخى و يا سرچشمههاى تاريخى بعضى از داستانها و افسانههاى قديم بسيار مفيد و ثمربخش خواهد بود . اين را هم اضافه كنيم كه هرچند شاهى كه در قصهء استر به نام « اخشويرش » ذكر شده مورخان او را با خشايارشا منطبق مىكنند ، ولى مورخان يهود و از آن جمله به خصوص « يوسيفوس » اخشويرش را اردشير درازدست مىدانند يعنى همين بهمن بن اسفنديار شوهر يا پدر هماى چهرازاد . نمونهاى از خرد منسوب به بهمن پس از ذكر اين مطالب كه براى شناختن بهمن از نظر روايات زردشتى و سنّتهاى ملّى و علل شهرت نام او در تاريخ داستانى ايران ضرورى مىنمود اين نكته را هم بايد ذكر كرد كه اين قطعه كه به بهمن نسبت داده شده با ساير قطعاتى كه در آثار اخلاقى ساسانى به حكماى ديگر منسوبند فرق زيادى ندارد و اين هم در همان زمينهها است . اين قطعه به صورت سؤال و جواب است ولى نه مانند سؤال و جواب بين دو نفر ، بلكه گزارشى است از يك گفتوگوى دسته جمعى كه اگر بخواهيم آن را با مصطلحات روز بيان كنيم بايد بگوئيم صورت جلسهاى است از يك مجلس اخلاقى و تربيتى كه در محضر شاه تشكيل شده و حاضران در آنكه عدهاى از حكما و علما بودهاند در مسائلى كه به وسيله شاه مطرح مىشده هريك نظر خود را بيان مىداشتهاند . اينك بپردازيم به اصل قطعه : شاه بهمن شيفته سخن نيك بود آن را برتر مىشمرد و نديمان و همنشينان خود را نيز با آن برترى مىبخشيد . روزى دانشمندان زمان خود و دانايانى را كه به فهم و حكمت به نام بودند گردآورد و به آنان گفت : من شما را براى امر مهمى كه به انديشهام گذشته و براى امورى كه