محمد مهدى ملايرى
370
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كهن از « بهمنش » است ، يكى از امشاسپندان يعنى از فرشتگان بزرگ مزديسنا است . بهمن در جهان مينوى نمايندهء منش نيك اهورامزدا و در جهان خاكى نگهبان چارپايان سودمند است . پاسبانى يازدهمين ماه از سال و دومينروز از ماه با بهمن است . و چنان كه در ايران معمول بوده كه چون نام ماه و روز برهم مىافتاده آن روز را جشن مىگرفتهاند روز دوم بهمنماه يعنى بهمن روز از بهمن ماه هم روز جشن بوده و به نام بهمنگان خوانده مىشده . از ميان همه جشنهاى دوازدهگانه جشن بهمنگان هم مانند دو جشن ديگر فروردگان ( نوروز ) و مهرگان ، از جشنهاى بزرگ ايران باستان بهشمار مىرفته و مانند آن دو جشن ديگر در دوران اسلامى نيز تا مدتها همچنان پابرجا بوده و به نام بهمنجنه معرّب و معروف شده است ؛ و شايد سبب بزرگداشت اين جشن آن بوده كه امشاسپند بهمن يا منشنيك را در دين زردشت مقامى بسيار و الا بوده از آنكه در گاتها مزدااهورا پدر بهمن يا منشنيك خوانده شده ، و در نوشتههاى پهلوى هم مانند وينگرت و بندهش بهمن نخستين آفريدهء خداوند است ، و به همين جهت نيز در فرهنگهاى فارسى يكى از معانى بهمن را عقل اول نوشتهاند . در اوستا نيز بهشت به نام « سراى بهمن » خوانده شده و نيكوكاران در سراى بهمن به پاداش ايزدى مىرسند . « 1 » و اما در تاريخ داستانى ايران بهمن نام پسر اسفنديار پسر گشتاسب از پادشاهان اخير سلسله كيانى است . بهمن اردشير اين بهمن نام ديگرش اردشير است و همو است كه به اردشير درازدست معروف شده . به گفتهء فردوسى در هنگامى كه بهمن از سيستان نزد گشتاسب ، نياى خود بازگشت او را اردشير ناميد . نام اين بهمن پادشاه داستانى كيان در اوستا نيامده ولى در بندهش از نوشتههاى پهلوى نام او « وهومن سپند داتان » يعنى بهمن پسر
--> ( 1 ) . براى آگهى بيشتر دربارهء امشاسپند بهمن در آيين زردشتى نگاه كنيد به فرهنگ ايران باستان تأليف پورداود ، بخش نخست ، تهران 1326 خورشيدى ، ص 72 - 78 .