محمد مهدى ملايرى
36
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
عرب به خوبى مىتوان يافت . « 1 »
--> ( 1 ) . براى نمونه : 1 - مسعودى در جائى كه مراتب و مناصب ايرانيان را در دولت اكاسره همچون موبذ و اسپهبد و بزرگفربدار و دبيربد و هوتخشه بد مىشمارد و هركدام را به عربى معنى مىكند معنى دبيربد را هم حافظ الكتّاب نوشته يعنى رئيس كاتبان ( التنبيه و الاشراف ، ص 104 ) و مرحوم احمد زكى پاشا از دانشمندان اخير مصر كه كتاب التاج منسوب به جاحظ را با دقتى عالمانه تصحيح و چاپ كرده در تفسير همين كلمه دبير بد كه در كتاب التاج هم آمده به استناد تفسير مسعودى كه آن را به غلط حافظ الكتاب خوانده دبير بد در اصل دبيريد بوده مركب از يك كلمه فارسى دبير به معنى كاتب و يك كلمهء عربى يد به معنى دست كه معناى آن مىشود « كاتب اليد » يعنى كسى كه با دست مىنويسد . و علت اين ترديد را همچنين مىنويسد كه در فرهنگهاى فارسى معنائى براى اين كلمه كه موافق با گفتهء مسعودى نباشد نيافته . ( كتاب التاج زيرنويس صفحه 77 ) و از همين قبيل است كلمات فارسى ديگرى در همان كتاب كه آنها هم در مقاله « كتاب التاج للجاحظ و علاقته بكتب تاجنامه فى الادب الفارسى الساسانى » از نويسنده اين سطور كه در مجله « الدراسات الادبيه » سال اول ، بيروت 1338 هجرى شمسى ، 1959 ميلادى ) زير عنوان « استدراكات و تعليقات » ص 59 - 67 به چاپ رسيده ، ذكر شده است . 2 - آقاى احمد محمد شاكر مصحح كتاب المعرب جواليقى كه در سال 1361 هجرى قمرى در چاپخانهء دار الكتب المصريه چاپ رسيده چنان كه از تعليقات وى بر اين كتاب برمىآيد يكى از علماى لغت عربى و از محققان صاحب نظر در اين لغت بهشمار است و آنچه مرحوم دكتر عبد الوهاب عزام در مقدمه اين كتاب در معرفى وى نوشته كه « هر صفحهاى از اين كتاب نمودار كوششى است كه آن محقق در بحث و بررسى از مراجع اين كتاب به عمل آورده و رنجى است كه در اين راه بر خود هموار ساخته و دقتى است كه در ضبط كلمات و ارجاع آنها به اصول و مراجع آنها به كار برده است مبالغه و گزاف نيست . اينها خصوصياتى است كه در اين كتاب ديده مىشود . ولى همين استاد در تحقيق كلماتى كه در كتاب آمده و غالبا از كلمات فارسى عربى شده هستند تا آنجا كه مطلب به نقل اقوال گذشتگان ارتباط مىيابد . همچنان عالمى با دقت و صاحب اطلاع مىنمايد ولى در جائى كه به داورى بين اقوال مختلف مىپردازد به سبب ناآشنائى وى به زبان فارسى از اين مقام فرو مىافتد و گهگاه در اين زمينه نظرهائى ابراز مىدارد كه شايستهء عالمى چون او نمىنمايد . مرحوم دكتر عبد الوهاب عزام استاد دانشگاه قاهره كه گذشته از تبحر وى در زبان و ادب عربى از استادان به نام زبان و ادب فارسى در آن دانشگاه بود . در همان مقدمه خود در اشاره به اين جنبه از تحقيقات وى نوشت « اگر استاد ناشر در پارهاى از مسائل به كسى كه آشنا به زبان فارسى يا زبانهاى سامى بود مراجعه مىكرد -