محمد مهدى ملايرى
284
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
پاسخ او « 1 » و حكمتهاى بهمن شاه « 2 » را ذكر كرد . در مجمل التواريخ در ضمن نام كسانى كه انوشيروان براى بحث و گفتوگو با مزدك برگزيد شخصى هم به نام مهرآذر ذكر شده كه برحسب معمول مىبايستى از موبدان به نام آن روزگار باشد . تواند بود كه اين كتاب از او باشد كه هم زمان با بزرگمهر هم بوده . از اين كتاب امروز جز همين نام نشان ديگرى نيست و در متون پهلوى هم نامى از آن نيست . ولى از عبارتى كه ابن نديم از مقدمهء آن نقل كرده چنين پيداست كه ابن نديم خود آن را ديده و در دست داشته است . گويد اين كتاب با اين عبارت آغاز مىشود : « انه لم يتنازع الراى متنازعان احدهما مخطى و الاخر مصيب » . « كتاب عهد كسرى الى ابنه هرمز يوصيه حين اصفاه الملك و جواب هرمز اياه » اين كتاب هم از نوع همان اندرزهايى بوده كه از جانب پادشاهان خطاب به جانشينانشان نوشته مىشده و گفتيم كه در عربى به نام « عهد » ترجمه شده . اين عهد ظاهرا در ادبيات عصر اخير ساسانى بسيار معروف بوده و در زبان عربى هم پس از ترجمه شهرت يافته و بدين سبب است كه غير از فهرست ابن نديم در مآخذ ديگر اسلامى نيز نام و نشانى از آن مىيابيم . در تاريخ يعقوبى دربارهء آن چنين آمده : « و سپس انوشروان پادشاهى را پس از خودش به نام هرمز بست و مادر هرمز دختر خاقان پادشاه ترك بود ، و براى او در اين امر كتاب عهدى نوشت ، و در آن كتاب او را به آنچه مانند او را فرمايند فرمان داد ، و بهترين وصيتها را به او كرد » . « 3 » و در مجمل التواريخ در اين موضوع چنين مىخوانيم : « پس وصيتها كرد هرمز را پسرش ، و اندر آن سخنها بسيار است » . « 4 »
--> ( 1 ) . شاهنامه فردوسى ، چاپ خاور ، ج 8 ، ص 2530 . ( 2 ) . تفصيل بيشترى دربارهء آن بعد خواهد آمد . ( 3 ) . تاريخ اليعقوبى ، چاپ بيروت ، 1960 ، ج 1 ، ص 165 . ( 4 ) . مجمل التواريخ و القصص ، ص 76 .