محمد مهدى ملايرى
184
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
است . منظومهء ديگرى هم از اين قصه به فارسى وجود دارد كه آن را شاعر كشميرى معروف شيخ يعقوب صرفى در سال 993 هجرى به نظم درآورده است . « 1 » و اما داستانى كه بهعنوان « قسيم السرور و عين الحياة » به عربى ترجمه شده آن هم از قصههايى است كه عنصرى به نظم فارسى درآورده و به نام « شادبهر و عين الحياة » خوانده شده . در عنوان منظومه عنصرى اصل نام اول يعنى شادبهر كه بيرونى آن را قسيم السرور ترجمه كرده به شكل فارسى آن حفظ شده ولى نام دوم در هر دو نسخه فارسى و عربى بهصورت عربى آن ( عين الحياة ) كه ترجمه نام اصلى است آمده شايد از روى اين ترجمه عربى بتوان گفت كه نام اصلى كتاب « شادبهر و چشمهء زندگى » بوده . داستان شادبهر و عين الحياة نيز از داستانهاى كهن ايرانى بوده و به دوره پيش از ساسانى مىرسيده . به گفتهء مجمل التواريخ اين قصه مربوط به اواخر عهد بهمن پسر گشتاسب است و چنان كه از عبارت مجمل التواريخ برمىآيد صحنه حوادث قصه در زمين بربر و ماچين بوده است . « 2 » داستان « دوبت باميان » نيز از قصههايى است كه عنصرى آن را به نظم درآورده و چنانكه از اين منظومه برمىآيد نام دوبت « خنك بت و سرخ بت » بوده زيرا منظومهء عنصرى به نام « قصه خنك بت و سرخ بت » خوانده شده است . از سه داستان ديگر غير از همين نامهايى كه بيرونى در فهرست ترجمههاى خود نقل
--> ( 1 ) . ديوان صرفى كشميرى به تصحيح دكتر محمد ظفر خان از انتشارات انجمن عربى و فارسى دانشگاه پنجاب ( پاكستان ) 1962 - 1963 . صرفى كشميرى از بزرگان شعر فارسى در كشمير بود . وى در سال 928 هجرى مطابق با 1521 ميلادى در كشمير ، كه مصحح ديوان از آنجا كه كشمير يكى از مراكز مهم زبان و ادب فارسى بود آن را ايران كوچك مىنامد ، چشم به جهان گشود و در سال 1003 هجرى در شهر سريناگار بدرود زندگى گفت و مزار او در آنجا معروف است ، منظومه وامق و عذرا در شهر لكنهو در هند به چاپ رسيده و نسخهاى از آن در كتابخانه ملى پنجاب لاهور Punjab Public Library موجود است . ( از مقدمه دكتر محمد ظفر خان بر ديوان صرفى كشميرى ) . ( 2 ) . مجمل التواريخ ، ص 92 .