محمد مهدى ملايرى
157
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مطالب در آنها بسيار زياد و جريان داستان بسيار معقولتر از آن است كه در نسخهء حاضر فارسى مىيابيم تا چه رسد به تحريرهاى نامعقول پست و نازلى كه از حدود قرن نهم و دهم به نظم يا به نثر براى ما برجاى مانده و نماينده بىذوقى كامل مردمان آن عهد است . از اينجا و نيز بنابر اصالت غالب اسامى كه بهصورت ايرانى خود حفظ شده و صرف نظر از فسادى كه در حال استنساخ بر دست ناسخان بىاطلاع در آنها راه يافته ، چنين به نظر مىرسد كه منشأ تحرير اين دو نسخه يكى است و از اصل نسخهء ترجمه شده از فارسى ساسانى زياد دور نيست . اين تحرير عربى كتاب بختيارنامه كه دو نسخه مذكور از آن را توصيف كردهام انشاء ساده و روان دارد و بر همان سياقى است كه مترجمان چند قرن اول هجرى از پهلوى به عربى داشتهاند و قاعدة نسخه طبع ميشل جورجى عورا كه از روى خط سريانى مورخ به تاريخ 1000 ميلادى ( 380 هجرى ) نقل شده اقدم نسخ موجود و خيلى نزديك به اصل ترجمهء پهلوى به عربى است . و با توجه به تاريخ استنساخ آنكه اواخر قرن چهارم هجرى است مىتوان دريافت كه بختيارنامه پيش از اين تاريخ به عربى ترجمه شده بود » . ( پايان سخن دكتر صفا ) . به نام اسحاق بن يزيد كه بهعنوان مترجم اين كتاب ذكر شده علاوه بر فهرست ابن نديم در بعضى از كتب تاريخ و رجال نيز برمىخوريم و رواياتى هم از او نقل شده گرچه معلوم نيست نامى كه در الفهرست و در آن مآخذ ذكر شده همه متعلق به يك شخص باشد ، بلكه تا حدى هم بعيد بهنظر مىرسد كه چنين باشد ، ولى در هر حال توجه به آن روايات هم خالى از فايده نخواهد بود : طبرى در حوادث سال شصت و چهار هجرى در ذكر فتنهاى كه پس از اعلام مرگ يزيد در بصره اتفاق افتاد و منجر به قتل عبيد إله بن زياد والى آنجا گرديد روايتى از قول اسحاق بن يزيد نقل كرده « 1 » و هم او در حوادث سال هفتاد و چهار هجرى در ذكر امارت حجاج بن يوسف بر مدينه كه از طرف عبد الملك
--> ( 1 ) . طبرى ، قسمت دوم ، جلد 7 ، ص 455 .