محمد مهدى ملايرى

106

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

تحول آن تحقيق نموده‌اند ، چه محققان عرب و چه غير عرب در اين امر همداستان هستند كه اين تحول نتيجه برخورد زبان عربى با آثار علمى و ادبى ملت‌هاى ديگر بوده و وقتى هم سخن از ملت‌هاى ديگر به ميان مىآيد معمولا از ايرانيان و يونانيان و هنديان نام برده مىشود . اين مطلب صحيح است كه مجموعهء فرهنگ عربى و اسلامى در دوره‌هاى مختلف آن و در رشته‌هاى مختلف علمى و ادبى و فلسفى از هر سه فرهنگ ايران و يونان و هند نه تنها بهرهء وافى برده ، بلكه زبان عربى به تدريج قسمت عمده‌اى از آنها را دربرگرفته است ؛ ولى اين را بايد در نظر داشت كه تأثير هريك از اين فرهنگ‌ها در زمينه خاصى از فرهنگ عربى بيشتر نمودار است ، و همه از اين لحاظ يكسان نيستند . مثلا وقتى صحبت از ادبيات زبان عربى و تحول آن در عصر اول عباسى است اين مطلب را نبايد فراموش كنيم كه در اين دوره از ميان همهء عوامل غير عربى ، آثار فرهنگى و ادبى ايران مهمترين عاملى بوده كه در ادبيات عرب اثر نافذ و مستقيم داشته است . اثر يونان در هيچ عصرى به محيط ادبيات عرب ، به آن صورت كه در آن تحولى ايجاد كند ، كشيده نشد ، و از آثار ادبى معروف منسوب به هند هم در اين عصر اول معمولا آنهائى به عربى ترجمه مىشد كه مدتها قبل در دورهء ساسانيان به زبان فارسى ترجمه گرديده و با فرهنگ ايرانى آميخته شده و در ايران تحول يافته بودند ، و آنها هم از زبان فارسى ساسانى به عربى ترجمه شدند نه از زبان هندى . بنابراين مهمترين عامل خارجى كه در دورهء اول عباسى و از اواخر دورهء اموى در تحول ادبيات عربى مؤثر افتاد آثار ادبى دورهء ساسانى بود ؛ و نخستين دريچه‌اى هم كه بر روى ادبيات عربى از يك فرهنگ غير عربى گشوده شد به وسيلهء زبان فارسى بود . و گذشته از ادبيات ، حتى برخى از علوم هم كه بعدها با ترجمهء آثار يونانى و هندى تكميل شد و توسعه يافت مانند طب و منطق و نجوم و هندسه نخست از زبان فارسى به عربى ترجمه گرديد . و آنچه اين اثر را ريشه‌دارتر و نافذتر مىساخت اين بود كه اين خود ايرانيان بودند كه زبان عربى را به‌عنوان زبان علم و ادب برگزيده بودند ، هم