محمد مهدى ملايرى

103

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و هنرى و چه از نظر ادارى و تشكيلات ، دنباله همان تمدن و فرهنگى مىدانند كه پيشتر در اين منطقه حكم‌فرما بوده ، يعنى تمدن و فرهنگ ساسانى . و اين نشان مىدهد كه آن فرهنگ و تمدن همچنان در اين منطقه پايدار و سرزنده باقى مانده بود تا پس از گذشتن دوران آشفتگى و رسيدن دوران آرامش و استقرار دوباره رسالت تاريخى خود را ، ولى اين‌بار به‌صورت ديگرى از سرگيرد . و اين را هم مىدانيم كه در دورهء اول از تاريخ خلافت عباسى كه در تاريخ ادبيات عرب به عصر نقل و ترجمه معروف شده در بين دانشمندانى كه كار آنها ترجمه كتاب از زبانهاى ديگر به زبان عربى بود كسانى كه به ترجمهء كتابهاى ايرانى به زبان عربى اشتغال داشتند كم نبودند . و اگر به فهرستى كه ابن نديم از اين اشخاص داده مراجعه كنيم ، و نام مترجمان ديگرى را هم كه از منابع ديگر به دست مىآيد بر آن بيفزائيم ، به شرحى كه خواهد آمد ، صورتى از مترجمان كتابهاى ايرانى در دست خواهيم داشت كه در حدود سى نام را شامل خواهد بود كه بعضى از آنها را مىتوان مترجمان حرفه‌اى ناميد ، يعنى كسانى كه شغلشان ترجمه بوده و كتابهاى متعددى از فارسى ساسانى به عربى ترجمه كرده‌اند . و اگر نام تمام كتابها و رساله‌هائى را كه در هر رشته از رشته‌هاى علمى و ادبى از اين زبان به عربى ترجمه شده و نامى يا خبرى از آنها به ما رسيده در يك‌جا جمع كنيم شايد شمارهء آنها از صد كتاب و رساله هم متجاوز باشد ، و اين تنها شمارهء كتابها يا مترجمانى هستند كه از آنها اثر يا خبرى به ما رسيده ، و گرنه بوده‌اند مترجمان يا كتابهاى ديگرى كه جز اطلاعى مبهم و ناقص هيچ‌گونه اثر و خبرى از آنها در دست نيست ، چنان كه مثلا ياقوت در شرح حال محمد بن خلف بن مرزبان مىنويسد كه او يكى از مترجمان كتابهاى فارسى به عربى بوده و بيش از پنجاه ترجمه داشته ، در صورتى كه از تمام اين پنجاه ترجمه جز نام يك كتاب را بيشتر نمىدانيم آن هم اگر حدس بروكلمن ( ج 3 ، ص 104 ، ترجمه عربى ) دربارهء اين‌كه تاريخ اسكندر را همين محمد بن خلف بن مرزبان از فارسى به عربى ترجمه كرده است صحيح باشد . كتابهائى هم كه از فارسى ساسانى به عربى ترجمه شد تا آنجا