محمد مهدى ملايرى

9

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ساسانيان انبار آذوقه و جنگ‌افزار بوده است ، در برخى از كتابهاى عربى به علت ناآگاهى مؤلفان يا راويان آن دچار تفسيرهايى شده كه معناى آن را در هاله‌اى از ابهام قرار داده چنان كه در همين نوشتهء ياقوت كه پيش از اين بخشى از آن نقل شد ديده مىشود . ياقوت در اين نوشته از يكى از راويان نقل كرده كه : « انبار را ازآن‌رو انبار ناميدند كه در آنجا انابير ( - انبارهاى ) گندم و جو و كاه و يونجه بوده و پادشاهان ايران آذوقه‌ى خدمتكاران خود را از آنجا مىداده‌اند . و اين انابير را اهراء مىگفتند و چون عربها بدانجا راه يافتند آن را معرّب ساختند و به آن انبار گفتند ، ازهرى ( - يكى از علماى لغت عربى ) گفته است كه انبار اهراء گندم است و مفرد آن نبر است و جمع آن انابير است كه جمع الجمع آن مىشود . . . » اين آشفتگى در معنى و اصل و تبار اين كلمه از آنجا برخاسته كه آن را كه يك واژه فارسى خالص است و در عربى هم عينا در همان معنى فارسى آن به كار رفته كلمه‌اى عربى و جمع نبر پنداشته و گفته‌اند كه چون نبر در عربى با قياس با كلمه « منبر » به معنى ارتفاع يافتن و بالا گرفتن است از آن‌رو انبار گندم يا غلات ديگر را هم انبار گفتند كه در آنجا هم غلات يا چيزهاى ديگر بر روى هم جمع مىشود و ارتفاع مىگيرد . « 1 » » و اين درست نيست . تسوى انبار تسوى انبار داراى پنج روستا و دويست و پنجاه خرمن جا بود . وظيفهء ديوانى آن در فهرست ابن خردادبه دو هزار و سيصد كر گندم ، و يك هزار و چهارصد كر جو و يكصد و پنجاه هزار درهم نقد « 2 » . و در فهرست قدامه خراج انبار به ضميمه محلى ديگر كه در عربى به نام « النهر المعروف » ذكر شده جمعا يازده هزار و هشتصد كر گندم و ششهزار و چهارصد كر جو و چهارصد هزار درهم نقد ذكر

--> ( 1 ) . معجم البلدان ، ج 1 ، ص 368 ( 2 ) . المسالك و الممالك ، ص 237 .