محمد مهدى ملايرى
94
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ناگفته پيداست كه از چنين مردمى با چنين انگيزهها و چنين قول و قرارهاى قبلى انتظارى جز اين نمىرفته كه چون بر سرزمين سواد غلبه يابند درصدد تقسيم اراضى حاصلخيز آنجا بين خود برآيند چنان كه سنّت معمول آنها بود . از نخستين خبرهائى هم كه در اين مورد نقل شده چنين برمىآيد كه خليفه عمر هم در آغاز جز اين نمىانديشيده ، چون به دستور او حساب كرده بودند كه در صورت تقسيم اراضى آنجا به هررزمندهاى آن مقدار از زمينهاى كشاورزى مىرسيده كه محل كشت سه برزگر مىبوده « 1 » و حتى قبيلهء بجيله هم كه به سبب قول و قرار خاصى كه با خليفه داشته و خود را داراى حقى خاص مىپنداشتهاند پيش از آنكه دربارهء تقسيم اراضى آنجا از سوى خليفه دستورى صادر شود خود بر مقدارى از اراضى آنجا كه حق خود مىپنداشتهاند دست انداخته و آن را تصرف كرده بودند . بلاذرى نوشته قبيلهء بجيله ربع جنگجويان قادسيه بودند و عمر هم براى آنها ربع سواد را قرار داده بود « 2 » . انصراف از تقسيم اراضى و اثر نظام آبيارى آنجا در اين امر بىآنكه بتوان بر پايهء اين روايات دربارهء مقدار اراضى تصرف شده سخنى گفت ، از مجموع خبرهائى كه در اين مورد نقل شده اين را مىتوان مسلم شمرد كه هنگامى كه خليفه با آشنائى بيشتر با وضع محل و مشورت با صحابهء پيغمبر كه امر تقسيم را به صلاح ندانستند « 3 » از اين فكر منصرف شد در نامهاى به سعد بن ابى وقاص فاتح قادسيه نوشت كه غنائم منقول را طبق معمول بين رزمندگان تقسيم كند ولى زمينها و نهرها را همچنان در دست كشاورزان باقى بگذارد و از تقسيم آنها چشم بپوشد . به گفته بلاذرى آن كس كه عمر را از اين كار بازداشت امام على بن ابى طالب بود كه به او فرمود اين مردم را به همينگونه كه هستند واگذار تا مايهاى براى مسلمانان گردند « 4 » .
--> ( 1 ) . فتوح البلدان ص 326 ، تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 8 . ( 2 ) . فتوح البلدان ص 328 . ( 3 ) . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 8 . ( 4 ) . فتوح البلدان ص 326 .