محمد مهدى ملايرى

87

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

قطرب گفته كه عراق را از آن‌رو عراق گفته‌اند كه نزديك دريا است و در آن هم سرزمين‌هاى باير و ناكاشته هست و هم زمين‌هاى پردرخت . و خليل گفته كه عراق ساحل دريا است و عراق را از آن‌رو عراق گفته‌اند چون در ساحل دجله و فرات است و آنها هم در حالت مد تا دريا كشيده مىشوند . و نيز گفته كه آن را به عراق القربه هم مانند كرده‌اند . و اصمعى گفته كه معرّب ايران‌شهر است . در اين قول دورى از لفظ است . هرچند اعراب در تعريب كلمات تا اين حد هم پيش رفته‌اند . بعضى گفته‌اند عراق از عراق الشجر يعنى ريشه‌هاى درخت گرفته شده و عراق از رويشگاه‌هاى درخت است و گويا آن را جمع عرق ( به معنى ريشه ) گرفته‌اند . از ابو عمر روايت شده كه عراق را از آن‌رو عراق گفته‌اند كه نزديك دريا است و اهل حجاز هرجا را كه نزديك دريا باشد عراق نامند . و حمزه گفته ساحل را به فارسى ايراه مىگويند و به همين‌سبب كورهء اردشير خرّه از سرزمين فارس را ايراهستان « 1 » گفته‌اند چون نزديك دريا است . پس اعراب لفظ ايراه را با پيوستن قافى به آن به شكل ايراق معرب ساختند . حمزه در كتاب الموازنه گفته « و

--> ( 1 ) . نام ايراهستان در فارسنامهء ابن بلخى در دو جا برده شده : يكى در ذكر قلعه‌هاى فارس است به اين عبارت « قلاع ايراهستان بيش از آن است كه بر توان شمردن ، كى به هرديهى حصارى است . اگر بر سنگ و اگر بر تلّ و اگر بر زمين و همه گرم سير لغايت . » ( فارسنامه چاپ سيد جلال تهرانى ص 130 ) و ديگر در بيان اين مطلب كه مردم فارس را خوارى سازد يا نكوئى به اين عبارت « و گفته‌اند كى اگر دستار شبانكاره به سياست بردارى و باز بوى دهى منت بيشتر از آن دارد كى بر وى خندان دستارى ديگر به دو دهى . پندارد از ترس ميدهى ، و بعضى از رعاياى آنجا كه ايراهستان و قهستانهااند ايشان را همان اوليتركى به سياست دارند . » ( همان كتاب ، ص 138 ) ايراهستان در كارنامهء اردشير بابكان هم آمده ، در آنجا در داستان جنگ اردشير با هفتان‌بخت ( كرم خداى ) آمده كه : « هفتان‌بخت را هفت پسر بود كه هريكى را با هزار مرد به شهرى گمارده بود و در آن هنگام يكى از پسران او كه به ايراهستان بود ( مقصود از ايراهستان در اين‌جا بندرهاى كرمان و فارس و كناره‌هاى گرمسير درياست كه از مشرق كرمان تا مغرب فارس كشيده مىشود ) با سپاهى انبوه از تاژيكان ( تازيان ) و ميژنيكان ( چنان كه استاد ماركوارت نوشته مقصود از « ميژن » عمان است چنان كه ياقوت و مسعودى و ديگران هم نوشته‌اند كه ( مزون ) نام عمان بوده است . از دريا گذشته به كرمان آمد و با اردشير به جنگ ايستاد . » ( كارنامك اردشير بابكان ، نوشتهء احمد كسروى ، تهران 1342 ه . ش . ص 35 - 36 ) .