محمد مهدى ملايرى

84

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

آن گفته است و اين لفظ - يعنى ايران‌شهر - از لفظ عراق دور است « 1 » . و ياقوت هم كه همين روايت را از اصمعى نقل كرده در تعليق بر آن نوشته است : « اين‌گونه تعريب دور از اصل است هرچند اعراب در تعريب ( كلمات خارجى ) تا اين حد هم پيش رفته‌اند . » « 2 » به نظر نمىرسد آنها كه عراق را برابر ايران‌شهر گذارده‌اند آن را معرب مجموع اين دو كلمه مىدانسته‌اند . همين اصمعى در روايتى كه حمزهء اصفهانى از او نقل كرده و ياقوت هم آن را در جاى ديگر از كتاب خود آورده « 3 » اين تعريب را واضحتر بيان كرده و گفته است : « ايرانيان سرزمين عراق را دل ايران‌شهر مىناميدند و اعراب لفظ ميانى آن يعنى ايران را معرب ساختند و عراق گفتند » . و ديديم كه قدامه و ابن رسته هم به اين امر كه عراق معرب ايران است نه مجموع ايران‌شهر تصريح كرده‌اند . * * * ولى در دوره‌هاى بعد چنين نيست . در مؤلفات اين دوره‌ها در بيان معنى اين كلمه و اصل و تبار آن شك و ترديد فراوان حاكم است ، زيرا سعى مىشود براى كلمهء عراق متناسب با وضع جغرافيائى يا طبيعى همين منطقهء سواد كه آن را تنها مصداق همين لفظ مىشناختند معنا و اصلى بيابند ، چه آنها كه اين كلمه را فارسى تبار مىدانستند و چه آن دسته از لغت‌نويسان و راويان لغت عربى كه مىكوشيدند براى آن معنائى از ريشهء عربى عرق درآورند . و آنچه در اين ميان درخور تأمل مىنمايد ، همان‌گونه كه پيش از اين هم بدان اشاره شد ، اين است كه در غالب مؤلفات اين دوره‌ها هرچه زمان پيشتر مىآيد و از دوران تحولات

--> ( 1 ) . جواليقى ، المعرّب ، ص 231 . ( 2 ) . معجم البلدان ، ج 3 ، ص 629 - در كلمهء عراق « و قال الأصمعىّ هو معرّب عن ايران‌شهر و فيه بعد عن لفظه و ان كانت العرب قد تغلغل فى التّعريب بما هو مثل ذالك . ( 3 ) . معجم البلدان ، ج 1 ص 417 - در كلمهء ايران‌شهر « قال الاصمعى فيما حكاه عنه حمزة » كانت ارض العراق تسمّى دل ايران‌شهر . اى قلب بلدان مملكة الفرس ، فعرّبت العرب منها اللّفظة الوسطى يعنى ايران فقالت « العراق » .