محمد مهدى ملايرى

451

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بصره بين دو قبيله از اعراب مورد اختلاف بود و غالبا بر سر آن بين آن دو قبيله جنگ و ستيز بود درجاه جنگ « درگاه جنگ » مىخواندند بلاذرى مىگويد آن زمين را از آن‌رو درجاه جنگ مىخواندند ( يعنى مايه نزاع ) كه پيوسته در آنجا نزاع و اختلاف و جنگ بود و جنگ به فارسى به معنى نزاع و ستيز است « 1 » . محلى را هم كه يكى از شاخه‌هاى قبيله أزد در بصره ساكن بودند چهار سوك بجيله و به قول ابن الكلبى چهار سوج بجيله مىخواندند . بجيله نام زن مالك بن ثعلبه بود « 2 » . زمينى را هم كه براى خشكانيدن خرما و ديگر فرآورده‌هاى كشاورزى هموار و آماده مىساختند در بصره جوخان مىگفتند كه فارسى معرّب است « 3 » . لسان العرب آن را خرمنگاه گندم و مانند آن معنى كرده و گفته لغتى است بصرى ، و از قول ابو حاتم نقل كرده كه عامه مردم چنين جائى را جوخان مىگويند و عربى آن جرين و مسطح است . در قاموس هم جوخان در عربى جرين معنى شده و در شرح قاموس فارسى جوخان بر وزن سكران جاى خرما خشك كردن است . ظاهرا اين رسم كه در نامگذاريهاى نهرها يا زمين‌ها در بصره نظرى هم به الگوهاى فارسى باشد كه برخاسته از همان زمينهء فرهنگى قديم آن‌جا بوده است . تا مدتها در آنجا ادامه داشته از دوره‌هاى بعد هم نمونه‌هائى از آن را مىتوان يافت ، و از آن جمله نهر مرغاب است كه آن را بشير بن عبيد الله نوهء ابى بكره كه با عتبته بن غزوان به اين‌جا آمد در بصره كند و با آن زمين بسيار وسيعى را به مساحت هشت هزار جريب تصرف كرد . بلاذرى گويد وى اين نهر را مرغاب ناميد كه هم اسم مرغاب مرو باشد . و نام اين مرغاب از آن‌رو در تاريخ مانده كه مدتها زمينى را كه بشير تصرف كرده و اين نهر را در آن به وجود آورده بود بين او و كسانى كه آنجا را از اقطاعات خود و خاندان خويش مىشمردند در نزد حكام وقت مرافعه و نزاع بود « 4 » .

--> ( 1 ) . فتوح البلدان ، 443 . ( 2 ) . معجم البلدان ، 3 / 338 . ( 3 ) . ن . ك . جواليقى ، المعرّب ، ص 110 - و كتاب اصلاح ما تغلط فيها العامة ، ص 25 . ( 4 ) . شرح اين منازعات را در فتوح البلدان بلاذرى ، ص 447 و 448 خواهيد يافت .