محمد مهدى ملايرى
449
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مىدهد ، و برخى از ارباب لغت عرب براى آنها به دنبال معناى عربى مىگردند ، ذكر آنها بىفايده نباشد . ياقوت از قول ساجى نقل كرده كه اصل و معناى اين كلمه مورد اختلاف است و ابو عبيده گفته كه اصل آن جوبره بوده و برّه دختر زياد بن ابيه بوده ، ولى خاندان زياد از چنين چيزى خبر ندارند . بعضى هم گفتهاند كه برّه زنى از قبيلهء ثقيف بوده ، و بعضى هم گفتهاند اينجا را از آنرو جوبره خواندهاند كه در آنجا جو برّج صيد مىكردهاند . ياقوت گويد : ولى من نمىدانم جوبرج چيست « 1 » . به كار بردن جوى فارسى به جاى نهر عربى در همين محل بصره بىسابقه و ناآشنا نبوده . نهرى را كه پائينتر از نهر ابى الخصيب از دجله جدا كرده بودند به نام جوىكور مىخواندند . طبرى در رويدادهاى دوران الموفق خليفه عباسى در شرح جنگهاى او با صاحب الزنج كه در همين آبهاى بصره اتفاق افتاده بوده است چندين بار از اين جوىكور نام برده است « 2 » . بخش جنوبى دجله را هم وقتى كه ماندابهاى جنوب عراق ارتباط مستقيم آن را با بخش شمالى آن كور كرده و در عربى آن را دجلة العوراء گفتند در فارسى دجلهكور خواندند . خور و آبكن از جمله كلمات فارسى قديم كه در اين منطقه بصره باقى مانده خور به معنى خليج است كه در اين منطقه به جاى خليج به كار مىرفته است . به همانگونه كه در آبكن گفته شد خور هم به جائى در كنار دريا گفته مىشده كه آب دريا آن را بتدريج خورده و تا مسافتى در داخل زمين پيش رفته باشد . اين كلمه را سيوطى در المزهر ( جلد 1 صفحه 81 - 279 ) ، ضمن الفاظى كه اعراب از ايرانيان گرفتهاند ذكر كرده و جواليقى نيز آن را كه در عربى خليج معنى كرده از كلمات فارسى شمرده و همچنين ابن دريد ، از اوصافى كه براى آبكن و خور ذكر كردهاند چنين برمىآيد كه ابكن به ابگيرها يا درياچههاى طبيعى كه در كنار رودهاى بزرگ تشكيل مىشدهاند گفته مىشده و خور براى خليجهاى طبيعى در كنار درياها كه
--> ( 1 ) . ياقوت ، معجم ، 2 / 141 . ( 2 ) . طبرى 1 / 1988 و 2011 و 2041 و 2057 و 2079 .