محمد مهدى ملايرى

445

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

هم كه در دوران اسلامى از داخلهء صحرا به شهرها و آباديهاى ايران مىكوچيدند نه‌تنها با ساكنان آن‌جاها درنمىآميختند ، بلكه طوائف و تيره‌هاى مختلف هر قبيله هم زيستگاه خود را در زمينى كه در مجاورت همان جاها برمىگزيدند هر چند در كنار هم ولى جدا از هم و در محله‌هاى جداگانه برپا مىداشتند از آن نوع كه در داستان اسواران بصره بيش از اين گذشت . آنچه از اين حكايت برمىآيد و منطبق با واقعيات هم هست اين است كه اين جا يعنى جائىكه ابن مفرّغ را در كوچه و بازارهاى آن مىگردانده‌اند شهرى فارسىزبان بوده و شايد با بخشى كه عربها در آنجا ساكن بوده و در محله‌ها يا به تعبير طبرى در سكّه‌هاى خود مىزيسته‌اند فاصله‌اى هم داشته است . و از آنجا كه اين شهر فارسىزبان را سابقه‌اى بس قديم بوده از اين‌رو زبان فارسى را هم در اين‌جا ريشه‌اى بس كهن و استوار بوده و اين را از اثرى كه آن زبان در زبان اعراب بصره برجاى گذاشته است مىتوان دريافت . و چون اين يكى از موضوعهاى درخور تحقيق در تاريخ زبان فارسى است از اين‌رو در اين‌جا با تفصيل بيشترى از آن سخن خواهد رفت . نشانى از دستور زبان فارسى در زبان عربى بصريان اثر ژرف و گسترده‌اى را كه ريشه‌هاى كهن فارسى در زبان عربى بصريان گذاشته است ، نبايد تنها در واژه‌ها يا اصطلاحات و تعابيرى كه عربى بصريان از زبان فارسى گرفته و معمولا در مبحث معرّبات به آنها مىپردازند جستجو كرد . چون آن اثر در همين حد لغوى متوقف نمانده و تا مباحث دستورى نيز پيش رفته است . ياقوت در كلمهء شبلان كه نهرى بوده است در بصره كه از نهر ابلّه جدا مىشده و از آن مردى بوده است به نام شبل گويد در اين ناحيه محلهاى بسيارى هست كه براى نسبت دادن آنها به صاحبانشان الف و نونى بر نام كسى كه مىخواهند آن محل را به دو نسبت دهند مىافزايند . مانند زيادان كه نهرى منسوب به زياد بن ابيه است و