محمد مهدى ملايرى
442
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نخستين عتبة بن غزوان در سخن از بهشتآباد اردشير و جنگهاى ابلّه مىتوان ديد . ولى چون در اينجا سخن از اسوارانى است كه اين نهر بدانها منسوب است نه از دورانهاى پيشتر از اينرو سخن از اينها فراتر نمىرود و آنهم بدينسبب است كه اينان در اين دوران در بصره حضورى فعال و مؤثر داشتهاند . زيرا اسواران كه در دوران ساسانى چشموچراغ سپاه ايران بودند و از طبقات ممتاز كشور به شمار مىرفتند ، چون در اهواز با قراردادى خاص كه شرايط آن را خود تعيين كرده بودند به مسلمانان پيوسته بودند و يكى از آن شرايط هم چنان كه گذشت اين بود كه طرف قرارداد خود خليفه باشد نه نمايندهء او و قرارداد هم به امضاى خليفه باشد و چنين هم شده بود از اينرو در جامعهء اسلامى هم با حفظ صفت رزمى خود همچنان آزاد و آزاده مىزيستند و با كلماتى همچون مولى و موالى خوانده نمىشدند و به كارهائى متناسب با علم و اطلاع و كارآئى خود مىپرداختند ، و با اينكه اين كارها به همان عللى كه پيشتر بدانها اشاره شده « 1 » در روايات و كتب تاريخ كمتر با ذكر نامى از اينان انعكاس يافته ، ولى در همان موارد كمى هم كه نامى از اينها رفته است آنها را به همين صفت يعنى رزمنده و كارگشا ياد كردهاند و نمونهء آن را در شرح حادثه بزرگى كه در بصره اتفاق افتاده بود و اثر اينها را در آن مىتوان ديد . حادثهاى كه خلاصهء آن چنين است : اسواران ايرانى و عبيد اللّه بن زياد پس از مرگ يزيد پسر معاويه در شام كه عبد اللّه پسر زبير در مكه به دعوى خلافت برخاست . نمايندهاى را از سوى خود براى گرفتن بيعت از مردم بصره بدانجا فرستاد . در اين زمان از سوى يزيد عبيد اللّه پسر زياد بر بصره حكومت مىكرد . مردم بصره كه از عبيد اللّه دل خوشى نداشتند فرصت را مناسب يافتند و سر به شورش برداشتند ، عبيد اللّه كه عرصه را بر خود تنگ يافت نهانى از بصره گريخت و به قبيله ازد كه يكى از دو
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر به جلد اول همين كتاب ، ص 34 به بعد به آنچه دربارهء تعريب تاريخ آمده مراجعه شود .