محمد مهدى ملايرى

408

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

برمىآيد كه خليفه اين را نه‌پسنديده كه همراهان عتبه به طور پراكنده و در خانه‌ها ساكن باشند . زيرا به او نوشت كه همهء همراهانت را در يك جا ساكن گردان و آن‌هم جايى باشد نزديك آب و چراگاه و وصف آن را هم براى من بنويس . عتبة همچنين جايى را در همين محل بصره يافت و به عمر نوشت من جايى را يافتم پر از درختهاى كهن در حاشيه صحرا و كشتزارها و نزديك آبگيرها و نيزارها . و عمر چون آن نامه را خواند گفت اين‌جا سرزمينى است سبز و خرّم نزديك آبشخورها و چراگاهها و جايى است هيمه‌خيز « 1 » و به عتبه نوشت كه مردم را در همانجا فرود آور و عتبة نيز چنان كرد . عربهاى تازه‌وارد در آنجا در محلهايى كه از نى براى خود درست كرده بودند مىزيستند و چون به جنگ مىرفتند نىها را مىكندند و به كنارى مىنهادند و چون بازمىگشتند آنها را دوباره برپا مىداشتند « 2 » . و قبايلى هم كه از اعراب صحرا بدانها مىپيوستند در همين محل در كنار آنها خيمه مىزدند و بدين‌ترتيب آنجا گسترش مىيافت . و همين است آن جايى كه عربها در سرزمين تاريخى بصره بنياد نهادند و دربارهء آن ياقوت هم از گفته حمزه اصفهانى نقل كرده كه آنجا در سال چهارده هجرى در حاشيه صحرا و در كنار شهرى قديمى از شهرهاى ايران به نام وهشتاباد اردشير بنياد نهاده شد . و همينجا است كه به تدريج نام بصره بر آن غلبه يافت و گذشته از نام اصلى و تاريخى آنجا همهء سوابق تاريخى و مشخصات جغرافيايى آنجا هم به خورد آن رفت و پوشيده ماند . * * * راههايى كه از بصره مىگذشته يكى ديگر از واقعيات تاريخى اين دوران كه بايد به آن‌هم توجه كامل شود اين است كه اهميت نظامى و اقتصادى بصره و شهرت قديم آن بدين‌سبب بوده كه آنجا مركز تقاطع راههاى متعدد كاروان‌رو و محل آمدورفت همه‌گونه راهگذر بوده و همين هم باعث شده بود

--> ( 1 ) . هيمه و Himak ، چوب و هيزم سوختنى ، ( برهان ) در عربى محتطب . ( 2 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 425 .