محمد مهدى ملايرى
389
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ايران در همين ميشان بوده ، و يكى از زيارتگاههاى معروف يهود هم در همين جا قرار داشته ، و آن قبر عزير نبى بوده كه از قديم يهوديان به خدمت آن مىپرداختهاند ، و تا زمان ياقوت كه آن را ديده بود همچنان آباد بوده ؛ گويد داراى موقوفاتى است و يهوديان بر آنجا نذورات مىبرند « 1 » . و به نوشتهء مترجمان عربى كتاب لسترانج « بلدان الخلافة الشرقية » ( آقايان بشير فرنسيس و گورگيس عوّاد ) اين زيارتگاه كه به نوشتهء لسترانج بنام عزرا خوانده مىشود و هنوز هم در همان محل قديميش برجا است « 2 » . مرزبان مذار و عتبة بن غزوان مذار در دوران فتوحات اسلامى هم همچنان شهرى آباد و پرآوازه بوده و چنان كه گذشت مرزبان يعنى فرمانرواى اين منطقه در همينجا نشيمن داشته و به همينسبب هم او را در كتب فتوح ، مرزبان المذار خواندهاند « 3 » . عتبة بن غزوان ، سردارى كه عمر به اين منطقه اعزام داشته بود پس از گشودن ابلّه و منطقهء فرات در همين مذار با مرزبان اين منطقه روبرو شد . و چون اين ايام مصادف با دورانى بود كه با شكستن يا شكسته شدن سدّ و بندها و غرقه ساختن يا غرقه شدن ديهها و آباديها كه كوچ ساكنان آنها را هم به دنبال داشت عامل تازهاى در صحنهء اين زدوخوردها نمودار مىگرديد ، عاملى كه از يك سو بر دشوارىهاى مردم اين مرزوبوم مىافزود و از سوى ديگر با كاهش نيروى پايدارى ايشان پيشرفت مهاجمان را آسانتر و سريعتر مىساخت از اينرو طبيعى بود كه عتبة بن غزوان ، پس از فتح ابلّه مركز مهمّ دريائى ايران كه شرح آن خواهد آمد ، با بهرهگيرى از اين عامل جديد آهنگ مركز مهم ديگرى در اين منطقه كند كه آن مذار پايتخت همين استان بزرگ و آباد شادبهمن بود . * * *
--> ( 1 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، ص 4 / 715 در ميسان . ( 2 ) . لسترانج ، بلدان الخلافه الشرقيه ، ص 64 حاشيه . ( 3 ) . بلاذرى ، فتوح ، ص 310 .