محمد مهدى ملايرى

378

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

لعلّ امير المومنين يسوءه * تنادمنا فى الجوسق المتهندم « 1 » يعنى : « كيست كه به آن زيباروى خبر دهد كه دوستش در ميشان در جامهاى بلورين و در كوزه‌ها مىنوشد و هروقت بخواهم دهقانان روستا براى من آواز مىخوانند و چنگ‌زنى به هرنوايى كه من بخواهم براى من چنگ مىنوازد . شايد امير المومنين را خوش نيايد كه ما با دوستان و نديمان خود در كوشكى زيبا و خوش ساخت همنشين هستيم » . بلاذرى كه اين خبر را نقل كرده مىافزايد كه چون اين اشعار به گوش عمر رسيد گفت آرى به خدا كه اين كار مرا خوش نيايد و او را معزول ساخت . شابشتى به زيبايى زنان آنجا و شهرت آنها به خوانندگى و رقص اشارتى دارد . و ظاهرا « 2 » همين زنانند كه عبد الله بن عامر خواهرزاده خليفه عثمان بن عفان كه از طرف آن خليفه به امارت بصره و قلمرو آن منصوب شده بود از آنجا با خود به مدينه آورده بود و چنان كه نوشته‌اند اين زنان چنگ‌زن كه با او در مدينه بوده‌اند هرروز جمعه به نواختن چنگ و خواندن آواز مىپرداخته‌اند و ديگران نيز از آنها مىآموخته‌اند « 3 » . چندين سال پس از اين تاريخ باز سخن از كارگزار زاهد و پرهيزگارى مىرود كه در ابلّه عنان اختيار از كف داده و از زهد و تقشف روى گردانده و به جبران

--> ( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 474 . آخرين كلمه از آخرين مصراع اين اشعار كه در اين‌جا المتهندم آمده در نسخه چاپى فتوح البلدان كه مورد مراجعه بود المتهدّم است . المتهدّم از لحاظ معنى نامناسب و از لحاظ قافيه ناموافق است . المتهدّم يعنى ويران شده و شاعر در مقام بيان زيباييهاى اين محلّ است نه ويرانيهاى آن . كلمه‌اى كه مناسب معنى و موافق قافيه باشد المهندم است . مهندم يعنى خوش‌اندام و در ساختمان يعنى زيبا و خوش‌تراش ( از حجر مهندم يعنى سنگ‌تراش ) ولى المهندم با وزن شعر هم‌آهنگ نيست . كلمه‌اى كه در اين‌جا مناسب معنى و موافق قافيه و هم‌آهنگ با وزن باشد المتهندم است باب تفعّل از فعل هندم كه هرچند خلاف قاعده نيست ولى چون چنين صيغه‌اى در جاى ديگر به نظر نرسيد شايد بتوان ضرورت شعر را مجوزى براى آن شمرد . ( 2 ) . به نقل مصطفى جواد از او در دائرة المعارف جديد بستانى ج 2 ص 274 . ( 3 ) . دانش‌پژوه ، مداومت در احوال موسيقى ايران ، ص 19 به نقل از شوقى ضيف در كتاب « الشعر و الغناء فى المدينة و مكة لعصر بنى امية ، چاپ لبنان ، 1976 م .