محمد مهدى ملايرى
350
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
به دريا نزديك مىشود در نزديكى دهى به نام محرزى به دو شاخه تقسيم مىشود از شاخهء راست آن براى رفتن به بحرين و بيابان عرب استفاده مىكنند و از شاخه چپ براى رفتن به سيراف و گناوهء فارس . و اينجا جزيرهاى مثلث شكل است و آبادان در اين جزيره است كه بين اين دو رود به وجود آمده و ايرانيان آن را ميانرودان مىخوانند چون ميان دو رود واقع است « 1 » . اين چيزى است كه ياقوت زير واژهء عبادان نوشته . در واژهء ميانرودان هم مطلبى دارد به همين معنى ولى روشنتر از آن ، گويد : « ميانرودان فارسى است و معناى آن ( - در عربى ) وسط الانهار است . جزيرهاى است زير بصره كه عبادان ( - آبادان ) در آن است . از دو طرفش دجله آن را احاطه كرده كه در آنجا در دو جا به درياى بزرگ مىريزد ، يكى جايى است كه مسافرانى كه قصد بحرين و بيابان عرب را دارند در آنجا سوار مىشوند . و ديگر جايى است كه مسافران كيش و سرزمين فارس در آنجا سوار مىشوند . اين جزيره مثلثىشكل است كه دو سوى آن را دجله گرفته و سوى سوم درياى بزرگ است . داراى نخلستانها و آبادى و روستاها است كه از آن جمله محرزى است كه در حال حاضر لنگرگاه كشتيهاى درياپيما است « 2 » . » در نوشته ناصرخسرو هم دربارهء شط العرب كه پيش از اين بدان اشاره شد دربارهء عبادان چنين آمده است : « عبادان بر كنار دريا نهاده است چون جزيرهاى كه شطّ آنجا دو شاخ شده است چنان كه از هيچ جانب به عبادان نتوان شد الّا به آب گذر كنند « 3 » » . آنچه از اين نوشتهها برمىآيد اين است كه در قديم هردو رشته رودى كه از غرب و شرق جزيره آبادان به دريا مىريخته از بهمنشير و يا اروندرود يا به اصطلاح ياقوت از دجله جدا مىشده ، ولى امروز چنين نيست . امروز هرچند رشتهاى كه از شرق آبادان به دريا مىريزد همچنان نام قديمى خود يعنى بهمنشير را حفظ كرده . ولى اين بهمنشير از رشتههاى جدا شده از كارون است نه
--> ( 1 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 598 در كلمه عبادان . ( 2 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، ج 4 ، ص 708 در كلمه ميانرودان . ( 3 ) . سفرنامه ، ص 119 .