محمد مهدى ملايرى

339

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

خواند كه همين ابلّه باشد « 1 » ولى به گفتهء حمزهء اصفهانى بهمنشير ( كه كوتاه شدهء بهمن اردشير است ) و ابلّه هردو نه يك شهر بلكه دو شهر معتبر بوده‌اند كه هردو در كنار دجله و روبروى هم قرار داشته‌اند و به گفتهء او شهر بهمنشير ويران شده و آثار آن از ميان رفته و اسم آن باقى مانده است « 2 » . اين استان داراى ويژگيهائى بوده است كه وضع آن را تا حدى از استانهاى ديگر كه تا به حال ذكرشان رفته متمايز مىسازد . از آن جمله اين است كه اين‌جا بر خلاف استانهاى ديگر كه غالب آنها داراى نامها يا نشانه‌هائى از دوران ساسانى هستند ، اين استان داراى نامهائى است كه از دورانى قديم‌تر حكايت مىكنند . و دو تسو از تسوهاى مهم و معتبر آن يعنى ميشان و دشت‌ميشان نشان از كشور و دولتى دارند كه پيش از ساسانيان قرنها بر اين منطقه فرمان رانده و در دنياى باستان نام و آوازه‌اى داشته . و آن دولت ميشان است ، كه هنگامى كه اردشير بابكان در پى برانداختن دولتهاى محلى و يك‌پارچه كردن همهء آنها به زير نام ايران يا ايرانشهر ، بدانگونه كه در زمان هخامنشيان بود ، بدانجا روى آورد در آنجا دولتى ايرانى حكومت مىكرد با سابقه‌اى سيصد و پنجاه ساله . و برخى از نامهاى اين استان هم از دوران هخامنشيان يا كيانيان نشانه‌هائى در خود دارند همچون نام خود استان ، و نام رود بزرگى كه در همين استان از پيوند دو رود دجله و فرات پديد مىآيد و امروز در فارسى اروندرود خوانده مىشود كه آن هم چنان كه در جاى خود خواهد آمد در آن روزگار بهمن اردشير خوانده مىشد كه كوتاه‌شدهء آن بهمنشير هنوز هم به رشته‌اى از آن گفته مىشود . شايد بتوان همين نشانه‌هاى قديمى و ريشه‌هاى كهن‌ترى را كه اين استان از فرهنگ و تمدن قديم ايران در خود نهفته داشته است توجيهى براى اين پديدهء درخور ذكر شمرد كه دو كانون از كانونهاى سه‌گانه‌اى كه در اين دوران انتقال از مراكز فعال براى انتقال تمدن و فرهنگ ايران به جهان اسلام و عرب بوده‌اند . در اين استان قرار داشته‌اند و آن دو يكى ابلّه و ديگرى بصره بوده كه هرچند هنوز تا

--> ( 1 ) . طبرى 1 / 687 . ( 2 ) . به نقل ياقوت از او در معجم البلدان ، 1 / 770 .