محمد مهدى ملايرى

331

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

تسوهاى ديگر استان شادشاپور از سه تسوى ديگر استان شادشاپور يا كسكر كه نامشان در آغاز اين گفتار گذشت در مآخذ تاريخى و جغرافيايى مربوط به آن دوران ، و از آن جمله در سياههء دوم ابن خردادبه و قدامه ، نام و نشانى نيست . علت آن را بايد در اين امر جستجو كرد كه اين تسوها هرچند در ديوان‌هاى قديم كه به شرحى كه در جاى خود گذشت ، مورد استفادهء اين دو جغرافىنويس بوده ، نام و نشانى داشته‌اند و به همين‌سبب هم در مطالبى از كتابهاى آنها كه به دوران‌هاى گذشته بازمىگشته نام آنها برده شده ولى در سياههء دوم آنها كه بيشتر ناظر بر مبلغ خراج و مسايل مربوط به آن بوده و به زمان خود ايشان يا نزديك به ايشان بازمىگشته اين تسوها نام و نشانى نداشته‌اند زيرا در اين زمان مدتها بود كه اين تسوها در آب غرق شده و جزء ماندايهايى شده بودند كه هنوز هم در جنوب عراق گسترده است . سخنى دربارهء ماندابها آنچه بلاذرى در كتاب فتوح البلدان زير عنوان امر البطائح آورده و شامل سرگذشت اجمالى همين ماندابها است قديمىترين بيان جامع و مختصرى است كه در مأخذى قديم از مآخذ عربى اسلامى در اين‌باره آمده است . بلاذرى پس از شرح مختصرى دربارهء شكاف عظيمى كه در زمان قباد در « اسافل كسكر » ، يعنى همين تسوهاى جنوبى استان شادشاپور روى داده و بخشى از سرزمينهاى اين استان را به زير آب برده و بازسازى آن شكاف و بازيابى آن زمينها در زمان انوشروان ، به طغيان بىمانند دجله و فرات در دوران خسروپرويز و غلبهء آب بر آباديها و مزارع و غرق چند تسوى اين استان نيز اشاره كرده ، و آنگاه به ورود اعراب به سرزمين عراق و درگيرى ايرانيان به جنگ با آنها پرداخته و گويد : در اين گيرودار همچنان شكافهاى تازه‌اى پديد مىآمد و بدانها توجهى نمىشد و دهقانها هم از بستن آنها ناتوان بودند و بدين‌سان ماندابها شكل گرفته و گسترش يافتند و بر عرض و طول آنها