محمد مهدى ملايرى
326
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دوران حجاج بود ، كشته شد و دستيارش به نام صالح پسر عبد الرحمن سيستانى جانشين او گرديد . ديوان خراج عراق هم كه تا آن زمان همچنان به زبان فارسى بود به عربى برگردانده شد . نام زادانفرخ از آنرو در تاريخ اين دوران برجاى مانده و شايسته است كه در تاريخ زبان فارسى هم همچنان برجاى ماند و چنان كه درخور است شناخته گردد ، كه گذشته از اينكه خود او آخرين دبير ديوان عراق بوده كه آن ديوان را همچنان به زبان فارسى مىگردانده ، پس از كشته شدن او هم وقتى كه دستيارش صالح كه اكنون جانشين او شده بود درصدد برآمد كه آن ديوان را از فارسى به عربى برگرداند مردانشاه پسر همين زادانفرخ كه از دبيران همان ديوان بود با همداستانى ديگر دبيران ايرانى كوشيدند تا با برشمردن دشواريهاى اين كار صالح را از آن كار بازدارند . گرچه در اين كوشش خود كامياب نشدند ولى اثر آن در تاريخ زبان فارسى آن اندازه بوده است كه نامشان را در آن تاريخ درخور ذكر سازد . از اين داستان در مقالهاى از نويسندهء اين سطور با عنوان « نقل ديوان عراق از فارسى به عربى روايتى دربارهء آن و توضيحى دربارهء آن روايت » در نشريه مقالات و بررسيها با تفصيل بيشترى سخن رفته است « 1 » . زندورد زندورد يكى از تسوهاى مهم و آباد استان شادشاپور بود كه به نام شهر معروف آن خوانده مىشد . زندورد شهرى بود نزديك واسط به طرف بصره كه با آباد شدن واسط رو به ويرانى نهاد . چنين مىنمايد كه اين شهر از آنجا كه مقر بزرگان و اشراف ايرانى بوده داراى بناهايى هم بوده كه از لحاظ زيبايى و استحكام برتر از بناهاى معمولى به نظر مىآمده است ، از اينرو كسانى كه بر آنجا دست يافتند و ساختن چنان بناها را خارج از قدرت بشر مىپنداشتند ، گفتند كه زندرود را جنيان براى حضرت سليمان ساختهاند . دروازههايى را هم كه حجاج از زندورد كند و در شهر نوبنياد خود واسط به كار گذاشت از بزرگى و استوارى و
--> ( 1 ) . مقالات و بررسيها دفتر سوم و چهارم ، تهران 1349 ، ص 1 - 16 .