محمد مهدى ملايرى
20
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مىتوان ناچيز شمرد . « 1 » چند نمونه نمونههائى از اين مورد ، يعنى كوشش براى پيوستن كلمهاى دخيل به يك اصل عربى و يافتن مخرجى براى آن ، در مؤلفات عربى كم نيست و اگر در آنچه به نامهاى جغرافيائى بازمىگردد ، كه موضوع سخن در اين كتاب است ، به كتاب معجم البلدان ، كه بزرگترين و شناختهترين فرهنگ جغرافياى تاريخى به زبان عربى است ، مراجعه شود مواردى از اينگونه تخريجها را در آن بسيار مىتوان يافت . با اين كه مؤلف آن ياقوت از كسانى نبوده است كه جز با زبان عربى و نامهاى عربى سروكار نداشته باشند . و اين چيزى است كه جز رسوخ اين گرايش در مؤلفان عربى دليل ديگرى براى آن نمىتوان انگاشت . و دو مورد زير از اين رو در اينجا به عنوان نمونه ذكر مىشوند كه با موضوع اين كتاب ارتباط نزديك و مستقيم دارند : از نخستين شهرهاى مرزى ايران كه در همسايگى أبلّه ، بندر معتبر ايرانى در دهانهء خليجفارس ، به تصرف نخستين مجاهدان اسلام درآمد جائى بود به نام مذار مركز تسوى ميشان يكى از تسوهاى چهارگانهء استان شاد بهمن كه وصف آن در همين كتاب خواهد آمد . « 2 » ياقوت در معجم البلدان در معرفى آن گويد اين نام عجمى است ولى مخرجى هم در زبان عربى دارد و آن اين است كه يا اسم مكان از فعل و ذر يذر باشد كه به معنى ترك كردن و واگذاردن است ، يا مصدر از فعل مذر به معنى فاسد شدن ( از مذرت البيضة ( يعنى تخم مرغ فاسد شد ) باشد . « 3 » و همانند اين و شايد هم عجيبتر از اين مخرجى است كه براى ارجاع نام كرج
--> ( 1 ) . المعرّب من الكلام الاعجمى ، لابى منصور الجواليقى ، به تحقيق و شرح احمد محمد شاكر ، القاهرة ، مطبعة دار الكتب المصريّة ، تقديم الكتاب بقلم الدكتور عبد الوهّاب عزّام ، ص 3 - 8 . ( 2 ) . به گفتار نوزدهم ، دربارهء ميشان و مذار در همين كتاب مراجعه شود . ( 3 ) . معجم البلدان 4 / 468 .